chunkable content
قابل تقسیم
chunkable data
داده قابل تقسیم
easily chunkable
به راحتی قابل تقسیم
chunkable tasks
وظایف قابل تقسیم
making it chunkable
آن را قابل تقسیم کردن
chunkable modules
ماژولهای قابل تقسیم
highly chunkable
بسیار قابل تقسیم
chunkable units
واحدهای قابل تقسیم
chunkable sections
بخشهای قابل تقسیم
the data was highly chunkable, making analysis much faster.
دادهها به شدت قابل تقسیمبندی بودند و این باعث میشد تجزیه و تحلیل بسیار سریعتر انجام شود.
we needed a system that was chunkable across multiple devices.
ما به سیستمی نیاز داشتیم که قابلیت تقسیمبندی در چندین دستگاه را داشته باشد.
the research project required chunkable, modular components.
پروژه تحقیقاتی به اجزای قابل تقسیمبندی و ماژولار نیاز داشت.
the document was chunkable into smaller, manageable sections.
سند قابل تقسیمبندی به بخشهای کوچکتر و قابل مدیریت بود.
designing a chunkable user interface is key to accessibility.
طراحی یک رابط کاربری قابل تقسیمبندی، کلید دسترسیپذیری است.
the code was refactored to be more chunkable and readable.
کد بازسازی شد تا بیشتر قابل تقسیمبندی و خوانا باشد.
the training program incorporated chunkable learning modules.
برنامه آموزشی ماژولهای آموزشی قابل تقسیمبندی را در بر میگرفت.
this allows for chunkable progress and iterative feedback.
این به پیشرفت قابل تقسیمبندی و بازخورد تکراری اجازه میدهد.
the task was chunkable into smaller, daily milestones.
وظیفه قابل تقسیمبندی به نقاط عطف روزانه کوچکتر بود.
a chunkable workflow improves efficiency and reduces error.
یک گردش کار قابل تقسیمبندی، کارایی را بهبود میبخشد و خطا را کاهش میدهد.
we explored various strategies for chunkable data processing.
ما استراتژیهای مختلف برای پردازش دادههای قابل تقسیمبندی را بررسی کردیم.
chunkable content
قابل تقسیم
chunkable data
داده قابل تقسیم
easily chunkable
به راحتی قابل تقسیم
chunkable tasks
وظایف قابل تقسیم
making it chunkable
آن را قابل تقسیم کردن
chunkable modules
ماژولهای قابل تقسیم
highly chunkable
بسیار قابل تقسیم
chunkable units
واحدهای قابل تقسیم
chunkable sections
بخشهای قابل تقسیم
the data was highly chunkable, making analysis much faster.
دادهها به شدت قابل تقسیمبندی بودند و این باعث میشد تجزیه و تحلیل بسیار سریعتر انجام شود.
we needed a system that was chunkable across multiple devices.
ما به سیستمی نیاز داشتیم که قابلیت تقسیمبندی در چندین دستگاه را داشته باشد.
the research project required chunkable, modular components.
پروژه تحقیقاتی به اجزای قابل تقسیمبندی و ماژولار نیاز داشت.
the document was chunkable into smaller, manageable sections.
سند قابل تقسیمبندی به بخشهای کوچکتر و قابل مدیریت بود.
designing a chunkable user interface is key to accessibility.
طراحی یک رابط کاربری قابل تقسیمبندی، کلید دسترسیپذیری است.
the code was refactored to be more chunkable and readable.
کد بازسازی شد تا بیشتر قابل تقسیمبندی و خوانا باشد.
the training program incorporated chunkable learning modules.
برنامه آموزشی ماژولهای آموزشی قابل تقسیمبندی را در بر میگرفت.
this allows for chunkable progress and iterative feedback.
این به پیشرفت قابل تقسیمبندی و بازخورد تکراری اجازه میدهد.
the task was chunkable into smaller, daily milestones.
وظیفه قابل تقسیمبندی به نقاط عطف روزانه کوچکتر بود.
a chunkable workflow improves efficiency and reduces error.
یک گردش کار قابل تقسیمبندی، کارایی را بهبود میبخشد و خطا را کاهش میدهد.
we explored various strategies for chunkable data processing.
ما استراتژیهای مختلف برای پردازش دادههای قابل تقسیمبندی را بررسی کردیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید