cicatrix

[ایالات متحده]/ˈsɪkətrɪks/
[بریتانیا]/ˈsɪkətrɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زخم یا نشانی که پس از بهبود زخم بر روی پوست باقی می‌ماند؛ نشانی یا زخم بر روی یک گیاه که نشان‌دهنده جایی است که یک برگ افتاده است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cicatrix formation

تشکیل اسکار

cicatrix healing

بهبودی اسکار

cicatrix assessment

ارزیابی اسکار

cicatrix removal

جدا کردن اسکار

cicatrix treatment

درمان اسکار

cicatrix care

مراقبت از اسکار

cicatrix appearance

ظاهر اسکار

cicatrix management

مدیریت اسکار

cicatrix reduction

کاهش اسکار

cicatrix evaluation

ارزیابی اسکار

جملات نمونه

the cicatrix from the surgery took months to heal.

زخم ناشی از جراحی ماه ها طول کشید تا بهبود یابد.

she noticed a cicatrix on his arm from a childhood accident.

او متوجه یک زخم روی بازویش از یک حادثه کودکی شد.

the doctor explained that a cicatrix is a natural part of the healing process.

پزشک توضیح داد که یک زخم بخشی طبیعی از روند بهبودی است.

he felt self-conscious about the cicatrix on his face.

او در مورد زخمی که روی صورتش داشت احساس ناامنی می کرد.

the cicatrix faded over time, becoming less noticeable.

زخم با گذشت زمان محو شد و کمتر قابل توجه شد.

she applied cream to help reduce the appearance of the cicatrix.

او کرم استفاده کرد تا به کاهش ظاهر زخم کمک کند.

in some cultures, cicatrix is seen as a symbol of strength.

در برخی فرهنگ ها، زخم به عنوان نمادی از قدرت دیده می شود.

he shared stories about the cicatrix on his leg from a daring adventure.

او داستان هایی در مورد زخمی روی پایش از یک ماجراجویی جسورانه تعریف کرد.

she was proud of her cicatrix, as it told a story of survival.

او به خاطر زخمش افتخار می کرد، زیرا داستانی از بقا را بیان می کرد.

the artist incorporated the theme of cicatrix into her paintings.

هنرمند مضمون زخم را در نقاشی های خود گنجاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید