ciliary

[ایالات متحده]/ˈsɪlɪəri/
[بریتانیا]/ˈsɪlɪˌɛri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به مژک‌ها یا مژه‌ها؛ مژکی؛ شبیه مژک‌ها؛ مربوط به بدن مژکی چشم

عبارات و ترکیب‌ها

ciliary body

بدن مژه‌ای

ciliary muscle

عضله مژه‌ای

ciliary epithelium

اپیتلیوم مژه‌ای

ciliary process

فرآیند مژه‌ای

ciliary zone

ناحیه مژه‌ای

ciliary margin

حاشیه مژه‌ای

ciliary reflex

رفلکس مژه‌ای

ciliary function

عملکرد مژه‌ای

ciliary artery

سرخرگ مژه‌ای

ciliary nerve

عصب مژه‌ای

جملات نمونه

the ciliary muscles control the shape of the lens in the eye.

ماه عضلات کنترل شکل عدسی چشم را بر عهده دارند.

ciliary movement is essential for the clearing of mucus in the respiratory tract.

حرکت ارگان‌های حركتی برای پاکسازی مخاط در مجاری تنفسی ضروری است.

the ciliary body produces aqueous humor in the eye.

بدنه مركزی، خلط آب‌نم را در چشم تولید می‌کند.

ciliary processes play a role in the production of eye fluid.

فرآیندهای مركزی نقش مهمی در تولید مایع چشم دارند.

damage to the ciliary epithelium can affect vision.

آسیب به اپیتلیوم مركزی می‌تواند بر بینایی تأثیر بگذارد.

ciliary dyskinesia is a condition affecting the movement of cilia.

اختلال در حرکت ارگان‌های حركتی، وضعیتی است که بر حرکت ارگان‌های حركتی تأثیر می‌گذارد.

the ciliary zone is important for maintaining eye health.

منطقه مركزی برای حفظ سلامت چشم مهم است.

researchers study ciliary function to understand certain diseases.

محققان عملکرد مركزی را مطالعه می‌کنند تا بیماری‌های خاصی را درک کنند.

in some organisms, ciliary locomotion is a primary means of movement.

در برخی از موجودات، حرکت ارگان‌های حركتی یک وسیله اصلی برای حرکت است.

injuries to the ciliary region can lead to complications.

آسیب به ناحیه مركزی می‌تواند منجر به عوارض شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید