cinch

[ایالات متحده]/sɪn(t)ʃ/
[بریتانیا]/sɪntʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک بند شکم
یک چنگ محکم
چیزی که مطمئن است
vt. محکم گرفتن؛ بستن یک بند شکم

عبارات و ترکیب‌ها

a cinch

چیز آسان

cinch belt

کمربند سست

cinch sack

کیف سست

cinch up

سفت کردن

جملات نمونه

the program was a cinch to use.

برنامه‌ استفاده از آن بسیار آسان بود.

he was a cinch to take a prize.

او به راحتی می‌توانست جایزه بگیرد.

It's a cinch that the horse will win the race.

مطمئناً اسب مسابقه را خواهد برد.

Chopping onions is a cinch with a food processor.

خرد کردن پیاز با غذاساز بسیار آسان است.

That blue racing car is a cinch to win the next race.

آن ماشین مسابقه‌ای آبی مطمئناً مسابقه بعدی را خواهد برد.

He is a cinch to be boss of this firm some day.

او مطمئناً روزی مدیر این شرکت خواهد شد.

his advice cinched her decision to accept the offer.

توصیه او تصمیم او را برای پذیرش پیشنهاد قطعی کرد.

My examination was a cinch and I passed easily.

آزمون من بسیار آسان بود و من به راحتی قبول شدم.

Cinching: Practice of pulling the end of a roll to tighten it. It's not recommended.

کشیدن: عمل کشیدن سر یک غلتک برای سفت کردن آن. توصیه نمی‌شود.

Tiny Tape, a helmet compatible hood and a side-cinching drawcord minimize weight and bulk.

نوار کوچک، یک کاپشن سازگار با کلاه ایمنی و یک کشش کناری وزن و حجم را به حداقل می‌رساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید