cinched

[ایالات متحده]/sɪncht/
[بریتانیا]/sɪncht/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته cinch; چیزی که انجام آن آسان است; چیزی که قطعاً اتفاق خواهد افتاد

عبارات و ترکیب‌ها

cinched waist

کمر تنگ

cinched bag

کیف تنگ

cinched dress

لباس تنگ

cinched belt

کمربند تنگ

cinched top

بالاتنه‌ی تنگ

cinched sleeves

آستین‌های تنگ

cinched jacket

ژاکت تنگ

cinched pants

شلوار تنگ

cinched design

طراحی تنگ

cinched style

سبک تنگ

جملات نمونه

she cinched her dress with a beautiful belt.

او لباسش را با یک کمربند زیبا بست.

he cinched the deal after weeks of negotiation.

او پس از هفته‌ها مذاکره، معامله را بست.

the backpack was cinched tightly to prevent items from falling out.

کوله پشتی به شدت بسته شده بود تا از افتادن وسایل جلوگیری شود.

she cinched her hair back into a ponytail.

او دوباره موهایش را به حالت دم اسبی بست.

after the final touches, he cinched the presentation.

پس از اعمال آخرین تغییرات، او ارائه را نهایی کرد.

the athlete cinched his laces before the race.

ورزشکار قبل از مسابقه بند کفشش را بست.

they cinched their plans for the weekend getaway.

آنها برنامه‌های خود را برای سفر آخر هفته نهایی کردند.

she cinched the fabric to create a more fitted look.

او پارچه را بست تا ظاهری متناسب‌تر ایجاد کند.

the team cinched the championship with a last-minute goal.

تیم با یک گل در لحظه آخر، قهرمانی را به دست آورد.

he cinched the victory with a decisive move.

او با یک حرکت قاطعانه، پیروزی را به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید