circumscriptions

[ایالات متحده]/ˌsɜː.kəmˈskrɪp.ʃən/
[بریتانیا]/ˌsɜr.kəmˈskrɪp.ʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل محدود کردن یا محدود ساختن چیزی؛ یک مرز یا حد

عبارات و ترکیب‌ها

legal circumscription

محدودیت قانونی

geographical circumscription

محدودیت جغرافیایی

social circumscription

محدودیت اجتماعی

cultural circumscription

محدودیت فرهنگی

economic circumscription

محدودیت اقتصادی

political circumscription

محدودیت سیاسی

intellectual circumscription

محدودیت فکری

temporal circumscription

محدودیت زمانی

spatial circumscription

محدودیت فضایی

functional circumscription

محدودیت عملکردی

جملات نمونه

the circumscription of the project scope was necessary for better management.

تعریف محدوده پروژه برای مدیریت بهتر ضروری بود.

his circumscription of ideas helped clarify the discussion.

محدود کردن ایده‌های او به روشن شدن بحث کمک کرد.

the circumscription of rights can lead to public unrest.

محدود کردن حقوق می‌تواند منجر به نارضایتی عمومی شود.

she faced circumscription in her role due to company policies.

او به دلیل سیاست‌های شرکت با محدودیت در نقش خود مواجه شد.

the circumscription of choices can affect decision-making.

محدود کردن انتخاب‌ها می‌تواند بر تصمیم‌گیری تأثیر بگذارد.

his circumscription of the topic made the presentation more focused.

محدود کردن موضوع توسط او باعث شد ارائه متمرکزتر شود.

the circumscription of the area was marked by clear signs.

محدوده منطقه با علائم واضح مشخص شده بود.

they discussed the circumscription of the budget for the event.

آنها درباره محدودیت بودجه برای رویداد بحث کردند.

the circumscription of data access is crucial for security.

محدود کردن دسترسی به داده‌ها برای امنیت بسیار مهم است.

understanding the circumscription of laws is vital for compliance.

درک محدودیت قوانین برای رعایت الزامات بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید