clandestine

[ایالات متحده]/klænˈdestɪn/
[بریتانیا]/klænˈdestɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مخفی، محرمانه، پنهان
adv. به طور مخفی، به طور پنهانی
n. مخفی‌کاری، حریم خصوصی

عبارات و ترکیب‌ها

clandestine affair

مناسبات پنهانی

clandestine operation

عملیات پنهانی

clandestine meeting

جلسه پنهانی

جملات نمونه

They had a clandestine meeting in the park yesterday.

آنها یک جلسه مخفیانه در پارک دیروز داشتند.

the clandestine funding of an illegal group

تامین مالی مخفیانه یک گروه غیرقانونی

She is the director of clandestine operations of the CIA.

او مدیر عملیات مخفیانه سیا است.

she deserved better than these clandestine meetings.

او شایسته چیزی بهتر از این جلسات مخفیانه بود.

a clandestine outfit that bootlegs record albums and tapes.

یک گروه مخفی که آلبوم‌ها و نوار ضبط را قاچاق می‌کند.

The press denounces clandestine support for the counterrevolution.

رسانه ها از حمایت مخفیانه از ضد انقلاب انتقاد می کند.

Carry on a clandestine love affair men and women seeks pleasure in course of in the woman , the entrance door sound having key unblanking suddenly.

ادامه یک رابطه عاشقانه مخفیانه، مردان و زنان به دنبال لذت در طول مسیر در زن هستند، صدای در ورودی ناگهان کلید را باز می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید