overt act
اقدام آشکار
overt display
نشان آشکار
overt aggression
تهاجم آشکار
overt conflict
درگیری آشکار
overt hostility; overt intelligence gathering.
خصومت آشکار؛ جمع آوری اطلاعات آشکار.
an overt act of aggression.
یک عمل تجاوز آشکار
overt aid to the rebels.
کمک آشکار به شورشیان
people with HIV progressing to overt Aids.
افرادی که HIV دارند و به ایدز آشکار تبدیل می شوند.
the study finds little evidence of overt discrimination.
مطالعه شواهد کمی از تبعیض آشکار را نشان می دهد.
initiative of any overt sort was considered unwomanly.
هرگونه ابتکار آشکار زنانه تلقی می شد.
We should learn to fight with enemy in an overt and covert way.
ما باید یاد بگیریم با دشمن به روشی آشکار و پنهانی مبارزه کنیم.
Her overt sexuality shocked cinema audiences.
جنسیتی آشکار او مخاطبان سینما را شوکه کرد.
He believed that Scripture contained many implied meanings in addition to its overt meaning, and he regarded written law (Torah) and oral law (Halakah) as ultimately one.
او معتقد بود که کتاب مقدس علاوه بر معنای آشکار آن، معانی ضمنی زیادی دارد و قانون مکتوب (تورات) و قانون شفاهی (حلاخه) را در نهایت یکی میدانست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید