clingier

[ایالات متحده]/'klɪŋɪ/
[بریتانیا]/'klɪŋi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور نزدیک چسبیده؛ چسبیده محکم

جملات نمونه

He is so clingy that he constantly texts her throughout the day.

او آنقدر چسبنده است که در طول روز دائماً برایش پیامک می‌فرستد.

She finds his clingy behavior suffocating.

او رفتار چسبنده او را خفه کننده می‌داند.

The clingy toddler wouldn't let go of his mother's hand.

کودک خردسال چسبنده دست مادرش را رها نمی‌کرد.

She felt suffocated by her clingy friend's constant need for attention.

او احساس خفگی می‌کرد به دلیل نیاز دائمی دوست چسبنده‌اش به توجه.

The clingy fabric of the dress clung to her body.

پارچه چسبنده لباس به بدن او چسبیده بود.

He became clingy after the breakup, constantly seeking reassurance from his ex-girlfriend.

او بعد از جدایی چسبنده شد و دائماً به دنبال اطمینان خاطر از دوست دختر سابقش بود.

The clingy child wouldn't let his mother out of his sight.

کودک چسبنده اجازه نمی‌داد مادرش از دیدارش خارج شود.

She found his clingy behavior endearing at first, but it soon became overwhelming.

در ابتدا رفتار چسبنده او را دوست داشتنی می‌یافت، اما به زودی طاقت فرسا شد.

The clingy cat followed her around the house all day.

گربه چسبنده تمام روز او را در اطراف خانه دنبال می‌کرد.

He became clingy in his relationships, always needing constant reassurance from his partners.

او در روابط خود چسبنده شد و همیشه به دنبال اطمینان خاطر دائمی از شرکایش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید