cloathing

[ایالات متحده]/kləʊð/
[بریتانیا]/kloʊð/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

به کسی لباس بدهید؛ پوشش؛ سرمایه‌گذاری کنید.

عبارات و ترکیب‌ها

put on clothes

پوشیدن لباس

change into clothes

تغییر لباس

fold clothes

تا زدن لباس‌ها

wash clothes

شستن لباس‌ها

iron clothes

اتو کردن لباس‌ها

جملات نمونه

The clothes are steeping.

لباس ها در حال خیس شدن هستند.

clothes sodden with rain

لباس‌های خیسیده از باران

he was clothed in fine array.

او با لباس‌های خوب و فاخر پوشیده شده بود.

Francesca was clothed all in white.

فرنچسکو کاملاً با لباس سفید پوشیده شده بود.

their clothes were pure Hollywood.

لباس‌های آنها کاملاً هالیوودی بود.

my clothes are in holes.

لباس‌های من پر از سوراخ هستند.

clothes with real style and individuality.

لباس‌هایی با سبک و شخصیت واقعی.

these clothes could do with a press.

این لباس‌ها نیاز به اتو دارند.

Clothes make the man.

لباس آدمی را نشان می‌دهد.

ram one's clothes into a trunk

لباس‌ها را در صندوق اجباری کنید.

Off with your clothes!

لباس‌هایت را در بیاور!

give the clothes an airing

لباس‌ها را در معرض هوا قرار دهید.

Take a change of clothes with you.

یک دست لباس اضافه با خودت ببر.

Take your clothes to the cleaner.

لباس‌هایتان را به خشک‌شویی ببرید.

A judge is clothed with the authority of the state.

یک قاضی با اقتدار دولت پوشانده شده است.

Put your clothes on.

لباس‌هایت را بپوش.

Your clothes are all messed.

لباس‌هایت کاملاً بهم ریخته‌اند.

put one's clothes on anyhow

لباس‌ها را به هر حالتی بپوش.

Give the clothes a good boil.

لباس‌ها را به خوبی بجوشانید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید