closefisted

[ایالات متحده]/ˈkləʊsˌfɪstɪd/
[بریتانیا]/ˈkloʊsˌfɪstɪd/

ترجمه

adj. خسیس; ناپسند برای خرج کردن پول

عبارات و ترکیب‌ها

closefisted man

مرد خسیس

closefisted attitude

نگرش خسیس

closefisted behavior

رفتار خسیس

closefisted spender

هزینه کننده خسیس

closefisted with money

خسیس با پول

closefisted individual

فرد خسیس

closefisted nature

طبع خسیس

closefisted habits

عادت‌های خسیس

closefisted approach

رویکرد خسیس

closefisted policy

سیاست خسیس

جملات نمونه

he is known for being closefisted with his money.

او به خاطر دست‌بغل‌بازی با پولش معروف است.

her closefisted nature makes it hard for her to make friends.

طبع خسیس او باعث می‌شود دوست پیدا کردن برایش سخت باشد.

being closefisted can lead to missed opportunities.

خسیس بودن می‌تواند منجر به از دست دادن فرصت‌ها شود.

he was so closefisted that he wouldn't even tip at restaurants.

او آنقدر خسیس بود که حتی در رستوران‌ها هم نمی‌خواست انعام بدهد.

many people find closefisted individuals difficult to work with.

بسیاری از مردم افراد خسیس را سخت به کار کردن می‌یابند.

her closefisted attitude towards charity shocked everyone.

حرف خسیسانه‌اش نسبت به خیریه باعث شوکه شدن همه شد.

his closefisted behavior has caused problems in his relationships.

رفتار خسیسانه‌اش باعث ایجاد مشکل در روابطش شده است.

she was labeled as closefisted after refusing to share her snacks.

او پس از اینکه از به اشتراک گذاشتن میان‌وعده‌هایش امتناع کرد، به عنوان خسیس شناخته شد.

closefisted people often struggle with financial relationships.

افراد خسیس اغلب در روابط مالی مشکل دارند.

his closefisted ways were evident during the group outing.

روش‌های خسیسانه‌اش در طول سفر گروهی آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید