chicken clucks
ورقههای مرغ
clucks loudly
با صدای بلند کلک میکند
soft clucks
کلکهای آرام
clucks happily
با خوشحالی کلک میکند
frequent clucks
کلکهای مکرر
clucks persistently
به طور مداوم کلک میکند
clucks softly
به آرامی کلک میکند
clucks in surprise
با تعجب کلک میکند
clucks of joy
کلکهای شادی
clucks for attention
کلک برای جلب توجه
the hen clucks softly in the morning.
مرغ صبحها به آرامی کلاهک میکند.
she clucks her tongue disapprovingly.
او با نارضایتی زبانش را کلاهک میکند.
the chicken clucks when it's happy.
وقتی که خوشحال است، مرغ کلاهک میکند.
he clucks like a chicken to make the kids laugh.
او برای خنداندن بچهها مثل یک مرغ کلاهک میکند.
she clucks at the sight of the messy kitchen.
با دیدن آشپزخانه نامرتب، او کلاهک میکند.
the farmer loves the way the rooster clucks.
کشاورز شیوه کلاهک کردن خروس را دوست دارد.
he clucks in agreement with the speaker.
او با سخنران موافقت میکند و کلاهک میکند.
the mother hen clucks to call her chicks.
مرغ مادر برای صدا زدن جوجههایش کلاهک میکند.
she clucks when she sees a mistake in the report.
وقتی اشتباهی در گزارش میبیند، او کلاهک میکند.
the old lady clucks at the noisy children.
بزرگسال پیر به کودکان پر سر و صدا کلاهک میکند.
chicken clucks
ورقههای مرغ
clucks loudly
با صدای بلند کلک میکند
soft clucks
کلکهای آرام
clucks happily
با خوشحالی کلک میکند
frequent clucks
کلکهای مکرر
clucks persistently
به طور مداوم کلک میکند
clucks softly
به آرامی کلک میکند
clucks in surprise
با تعجب کلک میکند
clucks of joy
کلکهای شادی
clucks for attention
کلک برای جلب توجه
the hen clucks softly in the morning.
مرغ صبحها به آرامی کلاهک میکند.
she clucks her tongue disapprovingly.
او با نارضایتی زبانش را کلاهک میکند.
the chicken clucks when it's happy.
وقتی که خوشحال است، مرغ کلاهک میکند.
he clucks like a chicken to make the kids laugh.
او برای خنداندن بچهها مثل یک مرغ کلاهک میکند.
she clucks at the sight of the messy kitchen.
با دیدن آشپزخانه نامرتب، او کلاهک میکند.
the farmer loves the way the rooster clucks.
کشاورز شیوه کلاهک کردن خروس را دوست دارد.
he clucks in agreement with the speaker.
او با سخنران موافقت میکند و کلاهک میکند.
the mother hen clucks to call her chicks.
مرغ مادر برای صدا زدن جوجههایش کلاهک میکند.
she clucks when she sees a mistake in the report.
وقتی اشتباهی در گزارش میبیند، او کلاهک میکند.
the old lady clucks at the noisy children.
بزرگسال پیر به کودکان پر سر و صدا کلاهک میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید