coasting

[ایالات متحده]/'kostɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل حرکت در امتداد سواحل یا تجارت در امتداد سواحل
v. در امتداد سواحل حرکت کردن؛ با استفاده از اینرسی حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

coasting along

حرکت آرام

coasting downhill

حرکت به سمت پایین

coasting through life

زندگی با آرامش

coasting on autopilot

رانندگی خودکار

coasting through work

انجام کار با آرامش

coasting through school

درس خواندن با آرامش

east coast

ساحل شرقی

west coast

ساحل غربی

off the coast

در امتداد ساحل

along the coast

در امتداد ساحل

ivory coast

ساحل عاج

pacific coast

ساحل اقیانوس آرام

coast guard

گارد ساحلی

gold coast

ساحل طلایی

on the coast

در امتداد ساحل

coast to coast

از ساحل تا ساحل

gulf coast

ساحل خلیج

sea coast

ساحل دریا

coast line

خط ساحلی

rocky coast

ساحل صخره ای

sunshine coast

ساحل آفتابی

جملات نمونه

they were coasting down a long hill.

آنها در حال پایین آمدن از یک تپه طولانی بودند.

This paper discusses characteristics of fuel saving system of carburetter when automobile run on coasting behaviour.It also describes the testing method and testing results.

این مقاله به بررسی ویژگی‌های سیستم صرفه‌جویی در مصرف سوخت کاربراتور در هنگام رانندگی خودرو با رفتار کروزینگ می‌پردازد. همچنین روش و نتایج آزمایش را شرح می‌دهد.

He was coasting along in his career until he got promoted to a higher position.

او در حرفه خود به آرامی پیش می‌رفت تا اینکه به یک موقعیت بالاتر ارتقا یافت.

She was coasting through her classes without putting in much effort.

او بدون تلاش زیاد، در حال گذراندن کلاس‌های خود بود.

The team was coasting to victory with a comfortable lead in the game.

تیم با اختلاف امتیاز مناسب، به سمت پیروزی پیش می‌رفت.

After the intense training, the athlete was coasting on his natural talent.

پس از تمرینات شدید، ورزشکار به استعداد طبیعی خود تکیه می‌کرد.

The company was coasting on its previous success without innovating or adapting to changes.

شرکت بدون نوآوری یا انطباق با تغییرات، به موفقیت‌های گذشته خود تکیه می‌کرد.

Without proper guidance, the project was coasting towards failure.

بدون راهنمایی مناسب، پروژه به سمت شکست پیش می‌رفت.

The student was coasting through school until the material became more challenging.

دانشجو تا زمانی که مطالب چالش‌برانگیزتر شدند، به راحتی در مدرسه پیش می‌رفت.

The car was coasting downhill with the engine turned off.

ماشین با موتور خاموش در حال پایین رفتن از تپه بود.

She was coasting on her past achievements instead of striving for new goals.

او به جای تلاش برای اهداف جدید، به دستاوردهای گذشته خود تکیه می‌کرد.

The project was coasting smoothly until unexpected challenges arose.

پروژه به طور روان پیش می‌رفت تا زمانی که مشکلات غیرمنتظره‌ای به وجود آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید