coasts

[ایالات متحده]/[kɔːsts]/
[بریتانیا]/[kɔːsts]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمين در مجاورت دريا يا اقيانوس؛ حاشيه‌ها يا مرزهای چيزي
v. در امتداد ساحل حركت كردن

عبارات و ترکیب‌ها

coastal towns

شهرهای ساحلی

along the coasts

در امتداد سواحل

protect our coasts

محافظت از سواحل ما

coastal regions

مناطق ساحلی

visiting the coasts

بازدید از سواحل

stormy coasts

سواحل طوفانی

beautiful coasts

سواحل زیبا

remote coasts

سواحل دورافتاده

eroding coasts

سواحل در حال فرسایش

coastal waters

آب‌های ساحلی

جملات نمونه

the rugged coasts offered stunning views.

طبیعت خشن سواحل مناظر خیره‌کننده ای را ارائه می داد.

we spent a week exploring the beautiful coasts of italy.

ما یک هفته را صرف کاوش در سواحل زیبای ایتالیا کردیم.

coastal erosion is a serious threat to these areas.

فرسایش ساحلی یک تهدید جدی برای این مناطق است.

the coastal town was charming and picturesque.

شهر ساحلی جذاب و زیبا بود.

they built a new hotel along the coasts.

آنها یک هتل جدید در امتداد سواحل ساختند.

the ship sailed along the southern coasts.

کشتی در امتداد سواحل جنوبی حرکت کرد.

coastal communities rely on fishing for their livelihood.

جامعه های ساحلی برای کسب روزی خود به ماهیگیری متکی هستند.

we enjoyed a leisurely walk along the sandy coasts.

ما از یک پیاده روی آرام در امتداد سواحل شنی لذت بردیم.

the project aims to protect the fragile coasts.

این پروژه با هدف محافظت از سواحل شکننده است.

the coastal highway offers scenic drives.

اتوبان ساحلی رانندگی های دیدنی ارائه می دهد.

storms frequently batter the exposed coasts.

طوفان ها به طور مکرر به سواحل باز شده ضربه می زنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید