cognizances

[ایالات متحده]/ˈkɒɡ.nɪ.zənsɪz/
[بریتانیا]/ˈkɑːɡ.nɪ.zənsɪz/

ترجمه

n. شناسایی یا تأیید; دامنه درک; صلاحیت یا اقتدار; رویه‌های قانونی یا تصمیمات; شناخت

عبارات و ترکیب‌ها

legal cognizances

آگاهی‌های قانونی

cognizances of rights

آگاهی از حقوق

cognizances of duty

آگاهی از وظیفه

cognizances of facts

آگاهی از حقایق

cognizances in law

آگاهی در قانون

cognizances of obligations

آگاهی از تعهدات

cognizances of context

آگاهی از زمینه

cognizances of evidence

آگاهی از مدارک

cognizances of knowledge

آگاهی از دانش

cognizances of intent

آگاهی از قصد

جملات نمونه

to have cognizances of the law is essential for any lawyer.

داشتن آگاهی از قانون برای هر وکیل ضروری است.

her cognizances of the local culture helped her adapt quickly.

آگاهی او از فرهنگ محلی به او کمک کرد تا به سرعت خود را با آن وفق دهد.

he has a deep cognizance of historical events.

او آگاهی عمیقی از وقایع تاریخی دارد.

the company's cognizances of market trends are impressive.

آگاهی شرکت از روند بازارها قابل توجه است.

her cognizances in psychology make her a great therapist.

آگاهی او در روانشناسی باعث می شود یک درمانگر عالی باشد.

they need to develop cognizances about environmental issues.

آنها باید آگاهی خود را در مورد مسائل زیست محیطی توسعه دهند.

cognizances of different perspectives can enhance discussions.

آگاهی از دیدگاه های مختلف می تواند بحث ها را تقویت کند.

it's important to have cognizances of your own biases.

مهم است که از تعصبات خود آگاه باشید.

his cognizances of technology trends keep him ahead.

آگاهی او از روند فناوری او را در صدر نگه می دارد.

understanding cultural cognizances can improve communication.

درک آگاهی های فرهنگی می تواند ارتباطات را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید