cohabited together
همراه زندگی کردند
cohabited happily
به خوشی با هم زندگی کردند
cohabited briefly
به طور خلاصه با هم زندگی کردند
cohabited peacefully
به صلح با هم زندگی کردند
cohabited long-term
به طور طولانی مدت با هم زندگی کردند
cohabited before
قبلاً با هم زندگی کردند
cohabited recently
به تازگی با هم زندگی کردند
cohabited separately
به طور جداگانه با هم زندگی کردند
cohabited openly
به طور آشکارا با هم زندگی کردند
cohabited secretly
به طور مخفیانه با هم زندگی کردند
they cohabited for several years before getting married.
آنها سالها با هم زندگی کردند قبل از اینکه ازدواج کنند.
many couples choose to cohabit before making a lifelong commitment.
زوجهای فراوانی قبل از متعهد شدن به یک رابطه طولانی مدت، انتخاب میکنند با هم زندگی کنند.
she felt it was important to cohabit to test their compatibility.
او احساس میکرد که برای آزمایش سازگاریشان، همزیستی مهم است.
they decided to cohabit during their college years.
آنها تصمیم گرفتند در دوران دانشگاهی با هم زندگی کنند.
after they cohabited, their relationship deepened significantly.
پس از همزیستی، رابطه آنها به طور قابل توجهی عمیقتر شد.
some people believe that cohabiting can lead to stronger marriages.
برخی افراد معتقدند که همزیستی میتواند منجر به ازدواجهای قویتر شود.
they faced challenges while cohabiting due to differing lifestyles.
آنها در حین همزیستی به دلیل سبک زندگی متفاوت با چالشهایی روبرو شدند.
cohabiting can bring financial benefits to couples.
همزیستی میتواند فواید مالی برای زوجها به ارمغان بیاورد.
they cohabited in a small apartment in the city.
آنها در یک آپارتمان کوچک در شهر با هم زندگی کردند.
his parents were not supportive of him cohabiting with his girlfriend.
والدین او از همزیستی او با نامزدش حمایت نمیکردند.
cohabited together
همراه زندگی کردند
cohabited happily
به خوشی با هم زندگی کردند
cohabited briefly
به طور خلاصه با هم زندگی کردند
cohabited peacefully
به صلح با هم زندگی کردند
cohabited long-term
به طور طولانی مدت با هم زندگی کردند
cohabited before
قبلاً با هم زندگی کردند
cohabited recently
به تازگی با هم زندگی کردند
cohabited separately
به طور جداگانه با هم زندگی کردند
cohabited openly
به طور آشکارا با هم زندگی کردند
cohabited secretly
به طور مخفیانه با هم زندگی کردند
they cohabited for several years before getting married.
آنها سالها با هم زندگی کردند قبل از اینکه ازدواج کنند.
many couples choose to cohabit before making a lifelong commitment.
زوجهای فراوانی قبل از متعهد شدن به یک رابطه طولانی مدت، انتخاب میکنند با هم زندگی کنند.
she felt it was important to cohabit to test their compatibility.
او احساس میکرد که برای آزمایش سازگاریشان، همزیستی مهم است.
they decided to cohabit during their college years.
آنها تصمیم گرفتند در دوران دانشگاهی با هم زندگی کنند.
after they cohabited, their relationship deepened significantly.
پس از همزیستی، رابطه آنها به طور قابل توجهی عمیقتر شد.
some people believe that cohabiting can lead to stronger marriages.
برخی افراد معتقدند که همزیستی میتواند منجر به ازدواجهای قویتر شود.
they faced challenges while cohabiting due to differing lifestyles.
آنها در حین همزیستی به دلیل سبک زندگی متفاوت با چالشهایی روبرو شدند.
cohabiting can bring financial benefits to couples.
همزیستی میتواند فواید مالی برای زوجها به ارمغان بیاورد.
they cohabited in a small apartment in the city.
آنها در یک آپارتمان کوچک در شهر با هم زندگی کردند.
his parents were not supportive of him cohabiting with his girlfriend.
والدین او از همزیستی او با نامزدش حمایت نمیکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید