cohabitee

[ایالات متحده]/ˌkəʊhæbɪˈtiː/
[بریتانیا]/ˌkoʊhæbɪˈti/

ترجمه

n. شخص مجرد که با دیگری زندگی می‌کند؛ هم‌خانه؛ هم‌زیست
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

legal cohabitee

هم‌زیست قانونی

cohabitee agreement

توافق هم‌زیستی

cohabitee rights

حقوق هم‌زیست

cohabitee status

وضعیت هم‌زیست

cohabitee benefits

مزایای هم‌زیست

cohabitee relationship

رابطه هم‌زیستی

cohabitee laws

قوانین هم‌زیست

cohabitee support

حمایت هم‌زیست

cohabitee living

هم‌زیستی

cohabitee couple

زوج هم‌زیست

جملات نمونه

my cohabitee and i are planning to travel together next month.

من و هم اتاقی‌ام قصد داریم ماه آینده با هم سفر کنیم.

it's important to discuss finances with your cohabitee.

بحث در مورد امور مالی با هم اتاقی‌تان مهم است.

my cohabitee enjoys cooking, so i often help in the kitchen.

هم اتاقی من از آشپزی لذت می‌برد، بنابراین من اغلب در آشپزخانه کمک می‌کنم.

having a cohabitee can bring both joy and challenges.

داشتن یک هم اتاقی می‌تواند هم شادی و هم چالش‌هایی به همراه داشته باشد.

we have established house rules as cohabitees to maintain harmony.

ما قوانینی را برای حفظ هماهنگی به عنوان هم اتاقی تعیین کرده‌ایم.

my cohabitee supports my career ambitions wholeheartedly.

هم اتاقی من از آرزوهای شغلی من به طور کامل حمایت می‌کند.

living with a cohabitee requires good communication skills.

زندگی با یک هم اتاقی نیاز به مهارت‌های ارتباطی خوب دارد.

we often have date nights at home as cohabitees.

ما اغلب به عنوان هم اتاقی شب‌های عاشقانه در خانه داریم.

my cohabitee and i have different tastes in music.

من و هم اتاقی‌ام سلیقه‌های متفاوتی در موسیقی داریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید