| جمع | cohabitees |
legal cohabitee
همزیست قانونی
cohabitee agreement
توافق همزیستی
cohabitee rights
حقوق همزیست
cohabitee status
وضعیت همزیست
cohabitee benefits
مزایای همزیست
cohabitee relationship
رابطه همزیستی
cohabitee laws
قوانین همزیست
cohabitee support
حمایت همزیست
cohabitee living
همزیستی
cohabitee couple
زوج همزیست
my cohabitee and i are planning to travel together next month.
من و هم اتاقیام قصد داریم ماه آینده با هم سفر کنیم.
it's important to discuss finances with your cohabitee.
بحث در مورد امور مالی با هم اتاقیتان مهم است.
my cohabitee enjoys cooking, so i often help in the kitchen.
هم اتاقی من از آشپزی لذت میبرد، بنابراین من اغلب در آشپزخانه کمک میکنم.
having a cohabitee can bring both joy and challenges.
داشتن یک هم اتاقی میتواند هم شادی و هم چالشهایی به همراه داشته باشد.
we have established house rules as cohabitees to maintain harmony.
ما قوانینی را برای حفظ هماهنگی به عنوان هم اتاقی تعیین کردهایم.
my cohabitee supports my career ambitions wholeheartedly.
هم اتاقی من از آرزوهای شغلی من به طور کامل حمایت میکند.
living with a cohabitee requires good communication skills.
زندگی با یک هم اتاقی نیاز به مهارتهای ارتباطی خوب دارد.
we often have date nights at home as cohabitees.
ما اغلب به عنوان هم اتاقی شبهای عاشقانه در خانه داریم.
my cohabitee and i have different tastes in music.
من و هم اتاقیام سلیقههای متفاوتی در موسیقی داریم.
legal cohabitee
همزیست قانونی
cohabitee agreement
توافق همزیستی
cohabitee rights
حقوق همزیست
cohabitee status
وضعیت همزیست
cohabitee benefits
مزایای همزیست
cohabitee relationship
رابطه همزیستی
cohabitee laws
قوانین همزیست
cohabitee support
حمایت همزیست
cohabitee living
همزیستی
cohabitee couple
زوج همزیست
my cohabitee and i are planning to travel together next month.
من و هم اتاقیام قصد داریم ماه آینده با هم سفر کنیم.
it's important to discuss finances with your cohabitee.
بحث در مورد امور مالی با هم اتاقیتان مهم است.
my cohabitee enjoys cooking, so i often help in the kitchen.
هم اتاقی من از آشپزی لذت میبرد، بنابراین من اغلب در آشپزخانه کمک میکنم.
having a cohabitee can bring both joy and challenges.
داشتن یک هم اتاقی میتواند هم شادی و هم چالشهایی به همراه داشته باشد.
we have established house rules as cohabitees to maintain harmony.
ما قوانینی را برای حفظ هماهنگی به عنوان هم اتاقی تعیین کردهایم.
my cohabitee supports my career ambitions wholeheartedly.
هم اتاقی من از آرزوهای شغلی من به طور کامل حمایت میکند.
living with a cohabitee requires good communication skills.
زندگی با یک هم اتاقی نیاز به مهارتهای ارتباطی خوب دارد.
we often have date nights at home as cohabitees.
ما اغلب به عنوان هم اتاقی شبهای عاشقانه در خانه داریم.
my cohabitee and i have different tastes in music.
من و هم اتاقیام سلیقههای متفاوتی در موسیقی داریم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید