cohabitor

[ایالات متحده]/kəʊˈhæbɪtə(r)/
[بریتانیا]/koʊˈhæbɪtər/

ترجمه

n. یک فرد که با شخص دیگر در رابطه عاشقانه یا جنسی زندگی می کند بدون اینکه ازدواج کرده باشد.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

former cohabitor

همسر سابق

current cohabitor

همسر فعلی

unmarried cohabitor

همسر نامarry شده

cohabitors

همسران

جملات نمونه

the apartment lease explicitly states that no unauthorized cohabitor is allowed on the premises.

قرارداد اجاره اتاق اعلام می‌کند که هیچ گونه هم‌سکونت‌کننده‌ای غیرمجاز در این مکان مجاز نیست.

as a long-term cohabitor, he felt entitled to a say in the household decorating decisions.

به عنوان یک هم‌سکونت‌کننده‌ی بلندمدت، او احساس می‌کرد که در تصمیم‌گیری‌های زیبایی‌سازی خانه دخول دارد.

she introduced her new cohabitor to the neighbors during the block party last weekend.

او هفته گذشته در جشن بلوک، همسکونت‌کننده‌ی جدید خود را به همسایگان معرفی کرد.

legal rights regarding property inheritance can be complex for an unmarried cohabitor.

حقوق قانونی مربوط به ارث ملک برای یک هم‌سکونت‌کننده‌ی مجرد می‌تواند پیچیده باشد.

disputes between the tenant and the cohabitor regarding rent contribution became frequent.

اختلافات بین اجاره‌کننده و هم‌سکونت‌کننده در مورد مشارکت در پرداخت اجاره به طور مکرر رخ داد.

establishing clear boundaries is essential for maintaining a healthy relationship with your cohabitor.

تعیین مرزهای واضح برای حفظ رابطه‌ی سالم با هم‌سکونت‌کنندگانتان ضروری است.

the study analyzed the economic impact of having a cohabitor in single-parent households.

این مطالعه تأثیر اقتصادی داشتن یک هم‌سکونت‌کننده در خانواده‌های یک‌والد را تحلیل کرد.

her status as a cohabitor did not grant her legal standing to make medical decisions.

وضعیت او به عنوان یک هم‌سکونت‌کننده، او را به قانونی نمی‌رساند تا تصمیم‌های پزشکی بگیرد.

the insurance policy covers personal belongings of the policyholder and their domestic cohabitor.

این پولیس بیمه، ملک شخصی صاحب پولیس و هم‌سکونت‌کننده‌ی خانگی او را پوشش می‌دهد.

every cohabitor must sign the house rules agreement before moving into the dormitory.

هم‌سکونت‌کنندگان باید قبل از ورود به اتاق خواب، قرارداد قوانین خانه را امضا کنند.

sociologists are studying the changing dynamics of the modern cohabitor family unit.

جامعه‌شناسان دینامیک‌های در حال تغییر خانواده‌های مدرن با هم‌سکونت‌کنندگان را مطالعه می‌کنند.

the landlord requested a background check for every potential cohabitor.

مالک مسکن از بررسی پس‌زمینه‌ی هر هم‌سکونت‌کننده‌ی محتملی خواست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید