cohabits peacefully
همزیستی مسالمت آمیز
cohabits happily
همزیستی شاد
cohabits together
همزیستی با هم
cohabits well
همزیستی خوب
cohabits openly
همزیستی آشکارا
cohabits legally
همزیستی قانونی
cohabits freely
همزیستی آزادانه
cohabits comfortably
همزیستی راحت
cohabits responsibly
همزیستی مسئولانه
cohabits long-term
همزیستی بلندمدت
they cohabit in a small apartment in the city.
آنها در یک آپارتمان کوچک در شهر با هم زندگی میکنند.
many couples choose to cohabit before marriage.
زوجهای زیادی قبل از ازدواج تصمیم میگیرند با هم زندگی کنند.
she prefers to cohabit rather than rush into marriage.
او ترجیح میدهد به جای عجله در ازدواج با هم زندگی کند.
they have been cohabiting for over three years now.
آنها بیش از سه سال است که با هم زندگی میکنند.
living together can be a test for those who cohabit.
زندگی با هم میتواند برای کسانی که با هم زندگی میکنند یک آزمون باشد.
some people believe that cohabiting helps strengthen relationships.
برخی از مردم معتقدند که با هم زندگی کردن به تقویت روابط کمک میکند.
they decided to cohabit to save on living expenses.
آنها تصمیم گرفتند با هم زندگی کنند تا در هزینههای زندگی صرفهجویی کنند.
cohabiting can bring both benefits and challenges.
با هم زندگی کردن میتواند هم مزایا و هم چالشهایی به همراه داشته باشد.
it's important to discuss finances when cohabiting.
هنگامی که با هم زندگی میکنید، صحبت در مورد امور مالی مهم است.
they cohabit harmoniously despite their differences.
آنها با وجود تفاوتهایشان به طور هماهنگ با هم زندگی میکنند.
cohabits peacefully
همزیستی مسالمت آمیز
cohabits happily
همزیستی شاد
cohabits together
همزیستی با هم
cohabits well
همزیستی خوب
cohabits openly
همزیستی آشکارا
cohabits legally
همزیستی قانونی
cohabits freely
همزیستی آزادانه
cohabits comfortably
همزیستی راحت
cohabits responsibly
همزیستی مسئولانه
cohabits long-term
همزیستی بلندمدت
they cohabit in a small apartment in the city.
آنها در یک آپارتمان کوچک در شهر با هم زندگی میکنند.
many couples choose to cohabit before marriage.
زوجهای زیادی قبل از ازدواج تصمیم میگیرند با هم زندگی کنند.
she prefers to cohabit rather than rush into marriage.
او ترجیح میدهد به جای عجله در ازدواج با هم زندگی کند.
they have been cohabiting for over three years now.
آنها بیش از سه سال است که با هم زندگی میکنند.
living together can be a test for those who cohabit.
زندگی با هم میتواند برای کسانی که با هم زندگی میکنند یک آزمون باشد.
some people believe that cohabiting helps strengthen relationships.
برخی از مردم معتقدند که با هم زندگی کردن به تقویت روابط کمک میکند.
they decided to cohabit to save on living expenses.
آنها تصمیم گرفتند با هم زندگی کنند تا در هزینههای زندگی صرفهجویی کنند.
cohabiting can bring both benefits and challenges.
با هم زندگی کردن میتواند هم مزایا و هم چالشهایی به همراه داشته باشد.
it's important to discuss finances when cohabiting.
هنگامی که با هم زندگی میکنید، صحبت در مورد امور مالی مهم است.
they cohabit harmoniously despite their differences.
آنها با وجود تفاوتهایشان به طور هماهنگ با هم زندگی میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید