coiffed

[ایالات متحده]/kwɒft/
[بریتانیا]/kwɔːft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و شکل ماضی از coif؛ به سبک خاصی آرایش کردن
adj. موهای آرایش شده یا مرتب شده

عبارات و ترکیب‌ها

coiffed hair

موهای مرتب

coiffed style

سبک مرتب

coiffed look

ظاهر مرتب

coiffed locks

قفل‌های مرتب

coiffed appearance

ظاهر آراسته

coiffed tresses

گیسوان‌های مرتب

coiffed updo

آرایش موی بافته شده

coiffed bangs

bangs مرتب

coiffed curls

چکنه های مرتب

coiffed crown

تاج مرتب

جملات نمونه

she walked into the room with her hair perfectly coiffed.

او با موهای مرتب و شیک وارد اتاق شد.

he always has his hair coiffed before an important meeting.

او همیشه قبل از یک جلسه مهم، موهایش را آرایش می‌کند.

after getting coiffed at the salon, she felt like a new person.

بعد از آرایش کردن در سالن، احساس کرد فرد جدیدی است.

the model stepped onto the runway with her coiffed hair flowing.

مدل با موهای مرتب و شیک روی صحنه راه رفت.

he spent hours getting his hair coiffed for the wedding.

او ساعت‌ها برای آرایش موهایش برای عروسی وقت گذاشت.

her coiffed hairstyle was the talk of the party.

مدل موی مرتب و شیک او موضوع صحبت مهمانی بود.

coiffed to perfection, she was ready for the photo shoot.

با موهای مرتب و شیک، او برای عکاسی آماده بود.

the stylist suggested a new way to get her hair coiffed.

آرایشگر یک راه جدید برای آرایش موهایش پیشنهاد کرد.

he prefers his hair coiffed in a classic style.

او ترجیح می‌دهد موهایش به سبک کلاسیک آرایش شود.

with her coiffed locks, she exuded confidence and elegance.

با موهای مرتب و شیکش، اعتماد به نفس و وقار از خود نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید