coldheartedness

[ایالات متحده]/ˌkəʊldˈhɑːtɪdnəs/
[بریتانیا]/ˌkoʊldˈhɑːrtɪdnəs/

ترجمه

n. ویژگی سرددل بودن؛ فقدان گرما، احساسات یا شفقت؛ بی‌تفاوتی یا فقدان احساس نسبت به دیگران
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

utter coldheartedness

سرمای بی‌رحمانه

pure coldheartedness

سرمای محض

act of coldheartedness

عمل بی‌رحمانه

with coldheartedness

با سرمای بی‌رحمی

جملات نمونه

his coldheartedness shocked everyone at the funeral.

سرد مزاجی او شوک بزرگی به همه در مراسم خاکسپاری وارد کرد.

the coldheartedness of the decision was evident.

سرد مزاجی تصمیم آشکار بود.

she showed remarkable coldheartedness in firing him.

او در اخراج او، سردمزاجی قابل توجهی نشان داد.

the coldheartedness in his eyes frightened the children.

سردمزاجی در چشمانش کودکان را می‌ترساند.

such coldheartedness is rare in this profession.

چنین سردمزاجی در این حرفه نادر است.

we cannot ignore the coldheartness of this policy.

ما نمی‌توانیم از سردمزاجی این سیاست غافل شویم.

his coldheartedness knew no bounds.

سردمزاجی او حد و مرزی نمی‌شناخت.

the coldheartedness displayed was inhuman.

she was criticized for her coldheartedness.

او به خاطر سردمزاجی‌اش مورد انتقاد قرار گرفت.

the coldheartedness of the system is frustrating.

سردمزاجی سیستم ناامیدکننده است.

his coldheartedness made him lose many friends.

سردمزاجی او باعث شد بسیاری از دوستانش را از دست بدهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید