She broke her collarbone in a skiing accident.
او در اثر حادثه اسکی، استخوان ترقوه اش را شکست.
He felt a sharp pain in his collarbone after the fall.
او پس از سقوط، درد شدیدی در استخوان ترقوه خود احساس کرد.
The doctor examined her collarbone for any fractures.
پزشک استخوان ترقوه او را برای بررسی شکستگی معاینه کرد.
The necklace hung elegantly on her collarbone.
گردنبند به طور ظریفانه روی استخوان ترقوه او آویزان بود.
He wore a V-neck shirt that showed off his collarbone.
او یک پیراهن یقه V پوشید که استخوان ترقوه او را به نمایش می گذاشت.
The dancer's graceful movements highlighted her collarbone.
حرکات ظریف رقصنده، استخوان ترقوه او را برجسته کرد.
She applied some lotion to her collarbone to moisturize the skin.
او مقداری لوسیون روی استخوان ترقوه خود استفاده کرد تا پوست را مرطوب کند.
The injury left a scar on his collarbone.
آسیب، جای خاری روی استخوان ترقوه او ایجاد کرد.
He gently kissed her collarbone, sending shivers down her spine.
او به آرامی استخوان ترقوه او را بوسید و باعث لرزش در ستون فقرات او شد.
She wore a choker necklace that hugged her collarbone.
او یک گردنبند خفه ای پوشید که استخوان ترقوه او را در آغوش گرفت.
Onto the clavicle also called the collarbone on you.
روی ترقوه، که به آن استخوان کتف نیز گفته میشود، روی شما.
منبع: Children's Encyclopedia SongAnd then when I was twelve, she broke my collarbone.
و سپس وقتی من دوازده ساله بودم، او استخوان کتف من را شکست.
منبع: Friends Season 1 (Edited Version)Did it work? Oh, no he broke my collarbone. I can still hear it click.
آیا جواب داد؟ نه، او استخوان کتف من را شکست. هنوز میتوانم صدای کلیک آن را بشنوم.
منبع: The Big Bang Theory Season 9With fractures of the wrist and collarbone.
با شکستگی مچ دست و استخوان کتف.
منبع: English little tyrantOh, come on. He played for two minutes and broke his collarbone, and that was his career.
اوه، بیاید. او برای دو دقیقه بازی کرد و استخوان کتفش را شکست، و آن پایان دوران حرفهای او بود.
منبع: Young Sheldon Season 5I figure, a few broken ribs, busted collarbone.
فکر میکنم، چند دنده شکسته، استخوان کتف آسیبدیده.
منبع: Lost Girl Season 4Alan Barnes suffered a broken collarbone when he was attacked and had since been afraid to return home.
آلان بارنز پس از حمله، دچار شکستگی استخوان کتف شد و از آن زمان به بعد از بازگشت به خانه میترسید.
منبع: BBC Listening February 2015 CollectionMy right collarbone held, but the flesh above it was stripped raw.
استخوان کتف راست من سالم ماند، اما بافت بالای آن به طور کامل برهنه بود.
منبع: Stephen King on WritingHis face drifted to the side, his nose skimming across my collarbone.
چهرهاش به یک طرف متمایل شد، بینیاش روی استخوان کتف من سر میخورد.
منبع: Twilight: EclipseHid her finger in the palm of his hand. Burrowed her nose under his collarbone.
انگشتش را در کف دستش پنهان کرد. بینیاش را زیر استخوان کتفش فرو برد.
منبع: A man named Ove decides to die.لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید