collectings

[ایالات متحده]/kəˈlɛktɪŋ/
[بریتانیا]/kəˈlɛktɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل جمع‌آوری اقلام یا اطلاعات؛ دریافت کردن یا انباشتن؛ انباشتن یک مجموعه؛ جمع کردن با هم

عبارات و ترکیب‌ها

collecting data

جمع آوری داده

collecting stamps

جمع آوری تمبر

collecting coins

جمع آوری سکه

collecting information

جمع آوری اطلاعات

collecting feedback

جمع آوری بازخورد

collecting artifacts

جمع آوری آثار باستانی

collecting memories

جمع آوری خاطرات

collecting data points

جمع آوری نقاط داده

collecting signatures

جمع آوری امضا

collecting donations

جمع آوری کمک های مالی

جملات نمونه

she enjoys collecting stamps from around the world.

او از جمع‌آوری تمبر از سراسر جهان لذت می‌برد.

collecting coins can be a fascinating hobby.

جمع‌آوری سکه‌ها می‌تواند یک سرگرمی جذاب باشد.

he spends weekends collecting vintage records.

او آخر هفته‌ها را صرف جمع‌آوری گرامافون‌های قدیمی می‌کند.

they are collecting data for their research project.

آنها در حال جمع‌آوری داده‌ها برای پروژه تحقیقاتی خود هستند.

collecting art is a passion for many people.

جمع‌آوری هنر برای بسیاری از افراد یک اشتیاق است.

she has been collecting books since she was a child.

او از کودکی شروع به جمع‌آوری کتاب کرده است.

we are collecting donations for the local shelter.

ما در حال جمع‌آوری کمک‌های مالی برای سرپناه محلی هستیم.

he enjoys collecting rare plants for his garden.

او از جمع‌آوری گیاهان کمیاب برای باغ خود لذت می‌برد.

collecting baseball cards is popular among kids.

جمع‌آوری کارت‌های بیسبال در بین کودکان محبوب است.

she is collecting signatures for her petition.

او در حال جمع‌آوری امضاهای درخواست خود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید