collegians

[ایالات متحده]/kəˈliːdʒən/
[بریتانیا]/kəˈliːdʒən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عضو کالج؛ یک دانشجو در کالج

عبارات و ترکیب‌ها

college collegian

دانشجوی کالج

active collegian

دانشجوی فعال

collegian lifestyle

سبک زندگی دانشجویی

aspiring collegian

دانشجوی آینده‌دار

fellow collegian

همکار دانشجویی

collegian activities

فعالیت‌های دانشجویی

social collegian

دانشجوی اجتماعی

collegian community

جامعه‌ی دانشجویی

new collegian

دانشجوی جدید

collegian spirit

روحیه دانشجویی

جملات نمونه

the collegian is preparing for final exams.

دانشجو در حال آماده‌شدن برای امتحانات پایانی است.

as a collegian, networking is essential for future careers.

به عنوان یک دانشجو، شبکه‌سازی برای آینده شغلی ضروری است.

the collegian joined several clubs to meet new friends.

دانشجو برای ملاقات با دوستان جدید به چندین باشگاه پیوست.

many collegians participate in internships during summer break.

بسیاری از دانشجویان در طول تعطیلات تابستان در کارآموزی شرکت می‌کنند.

the collegian's schedule is often packed with classes and activities.

برنامه دانشجو اغلب مملو از کلاس‌ها و فعالیت‌ها است.

collegians often face challenges balancing studies and social life.

دانشجویان اغلب با چالش‌های متعادل کردن تحصیل و زندگی اجتماعی روبرو هستند.

being a collegian means embracing new experiences and learning.

دانشجو بودن به معنای پذیرش تجربیات و یادگیری‌های جدید است.

the collegian wrote a thesis on modern educational methods.

دانشجو تز دکترای خود را در مورد روش‌های آموزشی مدرن نوشت.

collegians often attend workshops to enhance their skills.

دانشجویان اغلب در کارگاه‌ها برای ارتقای مهارت‌های خود شرکت می‌کنند.

as a collegian, volunteering can enrich your college experience.

به عنوان یک دانشجو، داوطلب شدن می‌تواند تجربه کالج شما را غنی‌تر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید