classmate

[ایالات متحده]/'klɑːsmeɪt/
[بریتانیا]/'klæsmet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که در همان کلاس با دانش‌آموز دیگری است.

جملات نمونه

Let not a single classmate lag behind.

اجازه ندهید هیچ یک از همکلاسی‌هایتان عقب بماند.

None of my classmates survived the war.

هیچ یک از همکلاسی‌های من در جنگ زنده نماندند.

Most of my classmates accord in that opinion.

اکثر همکلاسی‌های من در این مورد با این نظر موافق هستند.

He made a profession of friendship to his classmate Mary.

او ادعای دوستی با همکلاسی‌اش مری کرد.

The child's classmates gibed at him for his timidity.

همکلاسی‌های کودک به دلیل کم‌جذبه بودنش او را مسخره کردند.

kept in touch with several classmates; out of touch with current trends.

با چندین همکلاسی در ارتباط بود؛ با روندها همگام نبود.

How did you make out with your classmates?

چگونه با همکلاسی‌هایت کنار آمدی؟

Will you help me prepare for the get-together of the old classmates?

آیا به من کمک می کنید برای دیدار مجدد همکلاسی های قدیمی آماده شوم؟

I have arranged with my classmates for an excursion to the beach.

من با همکلاسی هایم برای یک سفر به ساحل برنامه ریزی کرده ام.

His classmates were labouring with elementary algebra.

همکلاسی‌هایش در حال تلاش با جبر مقدماتی بودند.

Can you recommend a classmate who can take up the job?

آیا می توانید همکلاسی ای را که می تواند این کار را انجام دهد توصیه کنید؟

Remember me to the other classmates of your class.

من را به سایر همکلاسی های کلاس شما یاد کنید.

How are you getting along with your classmates?

چگونه با همکلاسی هایت ارتباط برقرار می کنی؟

is disliked by her classmates for tattling on mischief makers.

به دلیل خبر دادن به سازشکاران، توسط همکلاسی هایش دوست ندارد.

Classmate Li Mei of Bai Juan is an accoucheur, marital discriminate professor does male family to consider.

همکلاسی لی می از بای ژوان یک ماما است، یک استاد تبعیض جنسیتی است که خانواده های مرد را در نظر می گیرد.

I miss my school study time and classmate every much even the puisne bloom which gone for ever.

من زمان مطالعه مدرسه و همکلاسی هایم را خیلی دلتنگم، حتی شکوفه های جوانی که برای همیشه رفته اند.

Encountered SunHui in dorm,he was helping his classmates to make a move sweatily.

سان هویی را در خوابگاه ملاقات کردم، او به سختی به همکلاسی هایش کمک می کرد.

I would fail my exams but that the classmates help me with my lesson.

من در امتحاناتم قبول نمی شدم اگر همکلاسی هایم به من در درس کمک نمی کردند.

He certainly did his classmates in the eye when he got the teacher's approval.

وقتی از معلم تاییدیه گرفت، مطمئناً همکلاسی هایش را تحت تاثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید