combing

[ایالات متحده]/ˈkəʊmɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkoʊmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل باز کردن یا مرتب کردن مو یا الیاف؛ مو یا الیافی که شانه شده‌اند؛ یک تکنیک پزشکی برای شل کردن الیاف عصبی

عبارات و ترکیب‌ها

combing hair

شانه کردن مو

combing through

جستجو کردن

combing ideas

ترکیب ایده ها

combing records

مرتب کردن سوابق

combing details

ترکیب جزئیات

combing data

ترکیب داده ها

combing resources

ترکیب منابع

combing options

ترکیب گزینه ها

combing thoughts

ترکیب افکار

combing styles

ترکیب سبک ها

جملات نمونه

she spends hours combing her hair every morning.

او هر روز صبح ساعت‌ها وقت صرف شانه کردن موهایش می‌کند.

the detective is combing the area for clues.

مامور پلیس در حال جستجو در منطقه برای یافتن سرنخ است.

he is combing through the documents for important information.

او در حال بررسی اسناد برای یافتن اطلاعات مهم است.

after combing the beach, they found several interesting shells.

پس از جستجو در ساحل، آنها چندین صدف جالب پیدا کردند.

combing the garden, she discovered a hidden pathway.

در حالی که باغ را جستجو می‌کرد، یک مسیر مخفی را کشف کرد.

the stylist is combing the model's hair for the photoshoot.

آرايشگر در حال شانه کردن موهای مدل برای عکاسی است.

he enjoys combing through old records to find rare albums.

او از جستجو در سوابق قدیمی برای یافتن آلبوم‌های کمیاب لذت می‌برد.

she was combing her thoughts before the big presentation.

او قبل از ارائه بزرگ، افکار خود را مرتب می‌کرد.

the team is combing the internet for new trends.

تیم در حال جستجو در اینترنت برای یافتن روند‌های جدید است.

he spent the afternoon combing through his old photographs.

او بعد از ظهر را صرف جستجو در عکس‌های قدیمی خود کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید