comestible

[ایالات متحده]/kəˈmɛstɪbəl/
[بریتانیا]/kəˈmɛstɪbəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل خوردن; مناسب برای خوردن
n. غذا; هر چیزی که می‌تواند خورده شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

comestible items

مواد غذایی

comestible goods

مواد غذایی

comestible plants

گیاهان خوراکی

comestible products

محصولات خوراکی

comestible offerings

پیشکش‌های خوراکی

comestible substances

مواد خوراکی

comestible treats

خوراکی‌های خوشمزه

comestible delights

لذت‌های خوراکی

comestible snacks

میان‌وعده‌های خوراکی

جملات نمونه

not all mushrooms are comestible.

همه قارچ‌ها خوراکی نیستند.

she prepared a comestible feast for the guests.

او یک جشن خوراکی برای مهمانان آماده کرد.

comestible items should be stored properly.

مواد غذایی خوراکی باید به درستی نگهداری شوند.

he is knowledgeable about various comestible plants.

او در مورد گیاهان خوراکی مختلف اطلاعات دارد.

many cultures have unique comestible traditions.

فرهنگ‌های زیادی سنت‌های خوراکی منحصر به فرد دارند.

comestible insects are a source of protein in some diets.

حشرات خوراکی منبع پروتئین در برخی از رژیم‌ها هستند.

she always chooses comestible gifts for her friends.

او همیشه هدیه خوراکی برای دوستانش انتخاب می‌کند.

comestible flowers can enhance a dish's presentation.

گل‌های خوراکی می‌توانند ظاهر غذا را بهبود بخشند.

they organized a comestible tour of the local market.

آنها یک تور خوراکی از بازار محلی برگزار کردند.

the chef specializes in creating comestible art.

سرآشپز در خلق هنر خوراکی تخصص دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید