commandery

[ایالات متحده]/kəˈmændəri/
[بریتانیا]/kəˈmændəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناحیه‌ای که توسط یک فرمانده شوالیه اداره می‌شود؛ محل ملاقات یک جامعه مخفی؛ ناحیه مدیریت یک فرمانده شوالیه؛ کلوب
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

commandery leader

رهبر فرماندهی

commandery troops

نیروی فرماندهی

commandery officials

مسئولین فرماندهی

commandery forces

نیروهای فرماندهی

commandery region

منطقه فرماندهی

commandery structure

ساختار فرماندهی

commandery system

سیستم فرماندهی

commandery unit

واحد فرماندهی

commandery mission

ماموریت فرماندهی

commandery authority

اختیار فرماندهی

جملات نمونه

the commandery was known for its rich history.

فرمانداری به دلیل تاریخ غنی خود مشهور بود.

he was appointed the governor of the commandery.

او به عنوان فرماندار فرمانداری منصوب شد.

the commandery's economy thrived during the festival.

اقتصاد فرمانداری در طول جشنواره رونق داشت.

many soldiers were stationed in the commandery.

بسیاری از سربازان در فرمانداری مستقر بودند.

the commandery held an annual cultural event.

فرمانداری یک رویداد فرهنگی سالانه برگزار می‌کرد.

local leaders gathered to discuss commandery affairs.

رهبران محلی برای بحث در مورد امور فرمانداری گرد هم آمدند.

the commandery was strategically located near the river.

فرمانداری به دلیل نزدیکی به رودخانه در موقعیت استراتژیکی قرار داشت.

trade flourished in the commandery due to its location.

تجارت به دلیل موقعیت آن در فرمانداری رونق گرفت.

the commandery's architecture reflects its ancient culture.

معماری فرمانداری بازتابی از فرهنگ باستانی آن است.

visitors were impressed by the commandery's beauty.

بازدیدکنندگان تحت تأثیر زیبایی فرمانداری قرار گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید