commendator

[ایالات متحده]/ˌkɒmənˈdeɪtə/
[بریتانیا]/ˈkɑːmənˌdeɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ارائه‌دهنده؛ کسی که چیزی را تامین یا در دسترس قرار می‌دهد؛ یک مدیر موقت (به خصوص صومعه یا دیر)

عبارات و ترکیب‌ها

commendator role

نقش تقدّم‌گذار

the commendator

تقدّم‌گذار

a commendator

تقدّم‌گذاری

commendators meet

تقدّم‌گذاران ملاقات می‌کنند

commendator duties

وظایف تقدّم‌گذار

new commendator

تقدّم‌گذار جدید

appoint commendator

تعیین تقدّم‌گذار

dismiss commendator

برکناری تقدّم‌گذار

commendator appointed

تقدّم‌گذاری منصوب شد

commendator resigning

تقدّم‌گذاری استعفا می‌دهد

جملات نمونه

the commendator issued a formal decree to protect the abbey’s lands.

فرمانده دستورالعملی رسمی برای محافظت از اراضی صومعه صادر کرد.

after the election, the commendator assumed authority over the monastery’s revenues.

پس از انتخابات، فرماندهه مسئولیت درآمدهای صومعه را بر عهده گرفت.

the commendator held office under royal patronage and answered to the crown.

فرمانده تحت حمایت سلطنتی سمت داشت و در برابر تاج پاسخگو بود.

local nobles petitioned the commendator for relief from the new levy.

اشراف محلی از فرمانده درخواست کاهش مالیات جدید کردند.

in the archives, the commendator’s signature appears on dozens of charters.

در بایگانی‌ها، امضای فرمانده بر روی ده‌ها سند وجود دارد.

the commendator granted privileges to the town in exchange for steady tribute.

فرمانده امتیازاتی به شهر در ازای پرداخت منظم خراج اعطا کرد.

during the dispute, the commendator acted as mediator between rival factions.

در طول نزاع، فرمانده به عنوان میانجی بین جناح‌های رقیب عمل کرد.

the chronicler accused the commendator of neglecting spiritual duties for profit.

واقعه‌نگار فرمانده را به دلیل بی‌توجهی به وظایف معنوی به نفع خود متهم کرد.

the commendator convened a council to review the estate accounts.

فرمانده شورا را برای بررسی حساب‌های املاک تشکیل داد.

at dawn, the commendator inspected the fortifications and ordered repairs.

در سپیده دم، فرمانده استحکامات را بازرسی کرد و دستور تعمیرات داد.

the envoy delivered a sealed letter to the commendator without delay.

فرستاده نامه مهر و موم شده را بدون تاخیر به فرمانده تحویل داد.

to avoid scandal, the commendator imposed strict discipline on the household.

برای جلوگیری از رسوایی، فرمانده نظم سختگیرانه را در خانه اعمال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید