commensal

[ایالات متحده]/kə'mens(ə)l/
[بریتانیا]/kə'mɛnsl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زندگی در یک رابطه که در آن یک موجود زنده سود می‌برد و دیگری به طور قابل توجهی آسیب نمی‌بیند
n. موجود زنده‌ای که در یک رابطه هم‌زیستی زندگی می‌کند
Word Forms

جملات نمونه

Commensal bacteria live in the human gut.

باکتری‌های همزی در روده انسان زندگی می‌کنند.

Some species of fish have commensal relationships with shrimp.

برخی از گونه‌های ماهی روابط همزی با میگو دارند.

The bird and the ox have a commensal relationship in the wild.

پرنده و گاو در طبیعت رابطه همزی دارند.

Commensalism is a type of symbiotic relationship.

همزیستی نوعی رابطه همزی است.

Certain plants have commensal fungi that help them absorb nutrients.

برخی از گیاهان قارچ‌های همزی دارند که به آنها در جذب مواد مغذی کمک می‌کنند.

Commensal organisms benefit from their association with other species.

ارگانیسم‌های همزی از ارتباط خود با گونه‌های دیگر سود می‌برند.

The relationship between the clownfish and the sea anemone is commensal.

رابطه بین ماهی‌های کلون و زنبق‌های دریایی همزی است.

Commensal insects can sometimes be found living on larger animals.

حشرات همزی گاهی اوقات می‌توانند در حال زندگی بر روی حیوانات بزرگتر یافت شوند.

The hermit crab and the sea anemone have a commensal relationship.

راوی صدف و زنبق دریایی رابطه همزی دارند.

In commensal relationships, one organism benefits while the other is unaffected.

در روابط همزی، یک ارگانیسم سود می‌برد در حالی که دیگری تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید