commissaries

[ایالات متحده]/ˌkɒmɪˈsɛəriːz/
[بریتانیا]/ˌkɑːməˈsɛriːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نمایندگان یا عوامل; فروشگاه‌هایی که غذا و تجهیزات تأمین می‌کنند; اعضای یک کمیسیون

عبارات و ترکیب‌ها

military commissaries

کمیساری‌های نظامی

grocery commissaries

کمیساری‌های مواد غذایی

food commissaries

کمیساری‌های غذا

base commissaries

کمیساری‌های پایگاه

local commissaries

کمیساری‌های محلی

retail commissaries

کمیساری‌های خرده‌فروشی

military family commissaries

کمیساری‌های خانواده نظامی

government commissaries

کمیساری‌های دولتی

operational commissaries

کمیساری‌های عملیاتی

federal commissaries

کمیساری‌های فدرال

جملات نمونه

the military commissaries provide essential supplies to soldiers.

نمايندگي‌هاي نظامي، مواد و ملزومات ضروري را به سربازان ارائه مي‌دهند.

many families rely on commissaries for their grocery shopping.

خانواده‌هاي زيادي براي خريد مواد خوراكي به نمايندگي‌ها متكي هستند.

commissaries often offer discounts to service members.

نمايندگي‌ها اغلب تخفيف‌هايي به پرسنل نظامي ارائه مي‌دهند.

she works in the commissary at the local base.

او در نمايندگي در پايگاه محلي كار مي‌كند.

commissaries are a vital part of military life.

نمايندگي‌ها بخشي حياتي از زندگي نظامي هستند.

they stock a variety of goods in the commissaries.

آنها انواع كالاها را در نمايندگي‌ها عرضه مي‌كنند.

commissaries can be found on many military installations.

نمايندگي‌ها را مي‌توان در بسياري از تاسيسات نظامي پيدا کرد.

using commissaries helps families save money.

استفاده از نمايندگي‌ها به خانواده‌ها کمک مي‌کند تا در هزينه‌ها صرفه‌جويي کنند.

commissaries also provide fresh produce and meats.

نمايندگي‌ها همچنين محصولات تازه و گوشت ارائه مي‌دهند.

many people appreciate the convenience of commissaries.

بسياري از مردم از راحتي نمايندگي‌ها قدرداني مي‌كنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید