a storehouse of knowledge.
انبار دانش
He suddenly cried out that the storehouse was on fire.
او ناگهان فریاد زد که انبار در حال آتشسوزی است.
Contraband goods were found in the storehouse of the hotel.
کالاهای قاچاق در انباری هتل پیدا شد.
The storehouse is under the care of a retired worker.
انبار تحت مراقبت یک کارگر بازنشسته است.
After the explosion of the storehouse the storekeeper was dazed.
پس از انفجار انبار، صاحب انبار گیج بود.
With its storehouses bursting with grain,the farm had to build more granaries.
با انبارهای مملو از گندم، مزرعه مجبور شد انبارهای بیشتری بسازد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید