committeewoman

[ایالات متحده]/kəˈmɪtiːˌwʊmən/
[بریتانیا]/kəˈmɪtiˌwʊmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنی که عضو یک کمیته است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

committeewoman meeting

جلسه نماینده کمیته

committeewoman role

نقش نماینده کمیته

committeewoman election

انتخاب نماینده کمیته

committeewoman position

موقعیت نماینده کمیته

committeewoman member

عضو نماینده کمیته

committeewoman candidate

نامزد نماینده کمیته

committeewoman leadership

رهبری نماینده کمیته

committeewoman initiative

ابتکار نماینده کمیته

committeewoman support

حمایت نماینده کمیته

committeewoman advocacy

حمایتگری نماینده کمیته

جملات نمونه

the committeewoman advocated for better education policies.

زن کمیته خواهان بهبود سیاست‌های آموزشی بود.

as a committeewoman, she attended all the meetings.

همکاری با کمیته، او در همه جلسات حضور داشت.

the committeewoman represented the interests of her community.

زن کمیته از منافع جامعه خود نمایندگی می‌کرد.

she was elected as the committeewoman last year.

او سال گذشته به عنوان زن کمیته انتخاب شد.

the committeewoman's speech inspired many young voters.

سخنرانی زن کمیته الهام بخش بسیاری از رای دهندگان جوان بود.

her role as a committeewoman involves a lot of responsibility.

نقش او به عنوان زن کمیته مسئولیت‌های زیادی دارد.

the committeewoman worked hard to improve local infrastructure.

زن کمیته برای بهبود زیرساخت‌های محلی سخت تلاش کرد.

many people trust the committeewoman's judgment on local issues.

بسیاری از مردم به قضاوت زن کمیته در مسائل محلی اعتماد دارند.

the committeewoman organized a charity event for the community.

زن کمیته یک رویداد خیریه برای جامعه سازماندهی کرد.

her experience as a committeewoman made her a strong candidate.

تجربه او به عنوان زن کمیته او را به یک نامزد قوی تبدیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید