commoditize

[ایالات متحده]/kəˈmɒdətaɪz/
[بریتانیا]/kəˈmɑːdətaɪz/

ترجمه

n. فرآیند تبدیل چیزی به کالا
vt. برای در دسترس قرار دادن و قابل تعویض کردن یک محصول یا خدمت

عبارات و ترکیب‌ها

commoditize products

تجاری‌سازی محصولات

commoditize services

تجاری‌سازی خدمات

commoditize markets

تجاری‌سازی بازارها

commoditize technology

تجاری‌سازی فناوری

commoditize assets

تجاری‌سازی دارایی‌ها

commoditize goods

تجاری‌سازی کالاها

commoditize data

تجاری‌سازی داده‌ها

commoditize resources

تجاری‌سازی منابع

commoditize offerings

تجاری‌سازی پیشنهادها

commoditize experiences

تجاری‌سازی تجربه‌ها

جملات نمونه

companies often commoditize their products to increase market share.

شرکت‌ها اغلب محصولات خود را به منظور افزایش سهم بازار، کالایی می‌کنند.

in a competitive market, it's easy to commoditize services.

در یک بازار رقابتی، کالایی کردن خدمات آسان است.

the goal is to commoditize technology to make it accessible to everyone.

هدف این است که فناوری را کالایی کنید تا برای همه قابل دسترس باشد.

as industries evolve, they often commoditize basic goods.

با تکامل صنایع، آن‌ها اغلب کالاهای اساسی را کالایی می‌کنند.

when you commoditize a product, you risk losing its value.

هنگامی که یک محصول را کالایی می‌کنید، خطر از دست دادن ارزش آن را دارید.

they aim to commoditize renewable energy solutions for wider adoption.

آنها قصد دارند راه حل های انرژی تجدیدپذیر را برای پذیرش گسترده تر کالایی کنند.

it's crucial not to commoditize your brand identity.

بسیار مهم است که هویت برند خود را کالایی نکنید.

many startups attempt to commoditize niche markets.

بسیاری از استارت آپ ها سعی می کنند بازارهای خاص را کالایی کنند.

the trend is to commoditize data analytics tools for small businesses.

رونده به سمت کالایی کردن ابزارهای تجزیه و تحلیل داده برای کسب و کارهای کوچک است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید