communicant

[ایالات متحده]/kə'mjuːnɪk(ə)nt/
[بریتانیا]/kə'mjunɪkənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شرکت کننده در یک مراسم مذهبی، فرستنده، خبررسان
adj. انتقال دهنده پیام‌ها
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

active communicant

ارتباط‌گیرنده فعال

frequent communicant

ارتباط‌گیرنده مکرر

جملات نمونه

The priest administered the sacrament to the communicants.

کشیش، مراسم را به شرکت‌کنندگان تقدیم کرد.

The communicant knelt down to pray in the church.

شرکت‌کننده برای نماز در کلیسا زانو زد.

She is a devout communicant who attends church every Sunday.

او یک شرکت‌کننده مؤمن است که هر یکشنبه به کلیسا می‌رود.

The communicant received the Eucharist during the service.

شرکت‌کننده در طول مراسم ارتباط مقدس را دریافت کرد.

As a communicant, he actively participates in church activities.

به عنوان یک شرکت‌کننده، او به طور فعال در فعالیت‌های کلیسا شرکت می‌کند.

The priest welcomed the new communicants into the church community.

کشیش، شرکت‌کنندگان جدید را به جامعه کلیسا خوش آمد گفت.

The communicants gathered for a prayer meeting in the evening.

شرکت‌کنندگان برای یک جلسه نماز در شب گرد هم آمدند.

She became a communicant after completing her confirmation classes.

او پس از اتمام کلاس‌های تأیید، به یک شرکت‌کننده تبدیل شد.

The communicant shared his testimony with the congregation.

شرکت‌کننده شهادت خود را با جمع اعتراف کرد.

The church provides support and guidance for communicants in need.

کلیسا از شرکت‌کنندگان نیازمند حمایت و راهنمایی می‌کند.

نمونه‌های واقعی

Looking at the priest, patiently awaiting his last communicant, Jack felt a strange sensation, as if he were rising.

در حالی که به کشیش نگاه می‌کرد، با حوصله منتظر آخرین دریافت‌کننده ارتباط خود بود، جک یک حس عجیب داشت، انگار که در حال بالا رفتن بود.

منبع: Friday Flash Fiction

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید