non-communicant

[ایالات متحده]/[nɒn kəˈmjuːnɪkənt]/
[بریتانیا]/[nɒn kəˈmjuːnɪkənt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فرد که به طور منظم به کلیسایی نمی رود یا در فعالیت های دینی شرکت نمی کند؛ (تاریخی) یک عضو از کلیسای اسکاتلندی که قسم وفاداری به تاج و تخت بریتانیا را نمی گرفت.
adj. ارتباط نداشتن؛ در ارتباط نبودن.

عبارات و ترکیب‌ها

non-communicant spouse

همسر غیرمُتَّصل

being non-communicant

بودن غیرمُتَّصل

non-communicant status

وضعیت غیرمُتَّصل

non-communicant partner

همکار غیرمُتَّصل

became non-communicant

به وضعیت غیرمُتَّصل رسید

non-communicant child

فرزند غیرمُتَّصل

non-communicant family

خانواده غیرمُتَّصل

initially non-communicant

اولیا غیرمُتَّصل

remained non-communicant

در وضعیت غیرمُتَّصل باقی ماند

non-communicant individual

فرد غیرمُتَّصل

جملات نمونه

the patient remained non-communicant following the stroke, unable to speak.

بیمار پس از اینجا خون‌ریزی، غیرقابل ارتباط ماند و نمی‌توانست صحبت کند.

due to the injury, the soldier was temporarily non-communicant with his unit.

به دلیل زخم، سرباز غیرقابل ارتباط با واحد خودش بود.

the witness was non-communicant during the trial, refusing to answer questions.

گواه در حین دادگاه غیرقابل ارتباط بود و پاسخ به سوالات را پذیرفته نمی‌کرد.

after the accident, the victim was non-communicant and unresponsive.

پس از حادثه، قربانی غیرقابل ارتباط و پاسخ نمی‌داد.

the isolated tribe lived a non-communicant lifestyle, avoiding contact with outsiders.

این قبله‌ی ایزوله‌شده، سبک زندگی غیرقابل ارتباطی داشت و تماس با خارجی‌ها را اجتناب می‌کرد.

the prisoner was placed in non-communicant isolation as a disciplinary measure.

زندانی در جدایی غیرقابل ارتباط قرار داده شد به عنوان یک انضباط.

the child was non-communicant after the head trauma, showing no verbal response.

پس از آسیب دیدگی سر، کودک غیرقابل ارتباط بود و هیچ پاسخ زبانی نشان نمی‌داد.

the company policy mandated a period of non-communicant review for the proposal.

سیاست شرکت یک دوره‌ی بازبینی غیرقابل ارتباط را برای پیشنهاد مقرر کرد.

the suspect remained non-communicant with the police, offering no information.

مشکوک با پلیس غیرقابل ارتباط ماند و اطلاعاتی ارائه نکرد.

following the surgery, she was non-communicant for several hours in recovery.

پس از جراحی، او در چند ساعت در مرحله‌ی بازتوانی غیرقابل ارتباط بود.

the research project required a period of non-communicant data analysis.

پروژه‌ی تحقیقاتی یک دوره‌ی تحلیل داده‌های غیرقابل ارتباط را نیاز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید