commutation

[ایالات متحده]/kɒmjʊ'teɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/ˌkɑmju'teʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تبادل، تبدیل، کاهش یک جمله

عبارات و ترکیب‌ها

commutation system

سیستم تعویض

جملات نمونه

The prisoner obtained a commutation of his sentence from death to life imprisonment.

زندانی حکم اعدام خود را به حبس ابد تبدیل کرد.

Because leakage inductances value of rectiformer used in DC EAF is larger than common power transformer,rectifier has longer commutation time.

از آنجا که مقدار اندوکتانس نشتی رکتوترانسفورماتور مورد استفاده در قوس الکتریکی دی سی (DC EAF) بیشتر از یک ترانسفورماتور قدرت معمولی است، زمان تبدیل رادیو طولانی تر است.

The governor granted commutation to several prisoners.

استاندار عفو چند زندانی را صادر کرد.

The commutation of his sentence was a relief for the family.

تبدیل حکم او به منجی خانواده بود.

The judge considered a commutation of the penalty.

قاضی در مورد تبدیل مجازات فکر کرد.

They are seeking commutation of their punishment.

آنها به دنبال تبدیل مجازات خود هستند.

The commutation of the fare made the trip more affordable.

تبدیل هزینه سفر را مقرون به صرفه تر کرد.

The commutation of the sentence was unexpected.

تبدیل حکم غیرمنتظره بود.

He applied for commutation of the fine.

او برای تبدیل جریمه درخواست کرد.

The commutation of the loan terms helped the business survive.

تبدیل شرایط وام به بقای کسب و کار کمک کرد.

The commutation of his punishment was a second chance.

تبدیل مجازات او فرصت دوباره ای بود.

The commutation of the train schedule caused delays.

تبدیل برنامه قطار باعث تاخیر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید