commutator

[ایالات متحده]/ˈkɒmjʊteɪtə/
[بریتانیا]/ˈkɑːmjuːteɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی که جهت جریان برق را معکوس می‌کند؛ یک جزء در موتور یا ژنراتور که جریان برق را حفظ می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

commutator circuit

مدار کموتاتور

commutator brush

برس کموتاتور

commutator design

طراحی کموتاتور

commutator failure

خرابی کموتاتور

commutator maintenance

نگهداری کموتاتور

commutator types

انواع کموتاتور

commutator winding

اتلاف کموتاتور

commutator operation

عملکرد کموتاتور

commutator testing

آزمایش کموتاتور

commutator efficiency

بازدهی کموتاتور

جملات نمونه

the engineer replaced the faulty commutator in the motor.

مهندس قطب‌نماي خراب موتور را تعویض کرد.

the commutator plays a crucial role in converting dc to ac.

قطب‌نما نقش مهمی در تبدیل DC به AC ایفا می‌کند.

regular maintenance of the commutator can extend the life of the machine.

تعویض منظم قطب‌نما می‌تواند عمر دستگاه را افزایش دهد.

he studied the design of the commutator for his thesis.

او طراحی قطب‌نما را برای پایان‌نامه خود مطالعه کرد.

understanding how a commutator works is essential for electrical engineers.

درک نحوه عملکرد قطب‌نما برای مهندسان برق ضروری است.

the commutator must be aligned properly to ensure efficient operation.

قطب‌نما باید به درستی تراز شود تا عملکرد کارآمد تضمین شود.

during the experiment, the commutator showed signs of wear.

در طول آزمایش، قطب‌نما علائمی از سایش نشان داد.

she learned about the commutator in her electrical engineering class.

او در کلاس مهندسی برق خود در مورد قطب‌نما یاد گرفت.

the design of the commutator affects the performance of the generator.

طراحی قطب‌نما بر عملکرد ژنراتور تأثیر می‌گذارد.

replacing the commutator can improve the efficiency of the device.

تعویض قطب‌نما می‌تواند کارایی دستگاه را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید