companioning

[ایالات متحده]/kəmˈpænjənɪŋ/
[بریتانیا]/kəmˈpænjənɪŋ/

ترجمه

v. همراهی کردن یا با کسی رفتن
n. فرآیند همراهی کردن یا همسفر بودن

عبارات و ترکیب‌ها

companioning process

فرآیند همراهی

companioning relationship

رابطه همراهی

companioning support

حمایت همراهی

companioning presence

حضور همراهی

companioning role

نقش همراهی

companioning journey

سفر همراهی

companioning practice

تمرین همراهی

companioning experience

تجربه همراهی

companioning approach

رویکرد همراهی

companioning skills

مهارت‌های همراهی

جملات نمونه

companioning through difficult times can strengthen relationships.

همراهی در زمان‌های سخت می‌تواند روابط را تقویت کند.

she enjoys companioning her friends on weekend hikes.

او از همراهی دوستانش در پیاده‌روی‌های آخر هفته لذت می‌برد.

companioning is essential for emotional support.

همراهی برای حمایت عاطفی ضروری است.

they found joy in companioning each other during their travels.

آنها در طول سفرها از همراهی یکدیگر لذت بردند.

he believes in companioning animals to understand their needs.

او معتقد است که همراهی با حیوانات برای درک نیازهای آنها ضروری است.

companioning with elderly neighbors can enrich community life.

همراهی با همسایگان مسن می‌تواند زندگی اجتماعی را غنی کند.

she practices companioning in her therapy sessions.

او همراهی را در جلسات درمانی خود تمرین می‌کند.

companioning helps create a sense of belonging.

همراهی به ایجاد حس تعلق کمک می‌کند.

they are companioning each other through the challenges of parenthood.

آنها در حال همراهی یکدیگر در مواجهه با چالش‌های فرزندپروری هستند.

companioning is a powerful tool in building trust.

همراهی ابزاری قدرتمند برای ایجاد اعتماد است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید