completing

[ایالات متحده]/kəmˈpliːtɪŋ/
[بریتانیا]/kəmˈpliːtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل اتمام یا به پایان رساندن؛ کامل یا بی نقص کردن چیزی؛ پر کردن یک فرم

عبارات و ترکیب‌ها

completing tasks

تکمیل وظایف

completing projects

تکمیل پروژه ها

completing forms

تکمیل فرم ها

completing assignments

تکمیل تکالیف

completing reports

تکمیل گزارش ها

completing applications

تکمیل درخواست ها

completing surveys

تکمیل نظرسنجی ها

completing details

تکمیل جزئیات

completing objectives

تکمیل اهداف

جملات نمونه

completing the project on time is crucial.

تکمیل پروژه به موقع بسیار مهم است.

she is completing her degree this semester.

او در این ترم در حال تکمیل تحصیلات خود است.

completing the puzzle took longer than expected.

تکمیل پازل بیشتر از حد انتظار طول کشید.

he is focused on completing his tasks efficiently.

او بر روی انجام وظایف خود به طور کارآمد تمرکز دارد.

completing the application form is the first step.

تکمیل فرم درخواست اولین قدم است.

they are completing the final touches on the design.

آنها در حال اضافه کردن آخرین جزئیات به طراحی هستند.

completing the training program will enhance your skills.

تکمیل برنامه آموزشی مهارت های شما را افزایش می دهد.

she enjoys completing her daily workout routine.

او از انجام روتین تمرینات روزانه خود لذت می برد.

completing the report was a team effort.

تکمیل گزارش یک تلاش تیمی بود.

he is proud of completing his first marathon.

او به خاطر تکمیل اولین ماراتن خود افتخار می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید