compliancy

[ایالات متحده]/kəmˈplaɪənsi/
[بریتانیا]/kəmˈplaɪənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت انطباق؛ عمل مطابقت با قوانین یا استانداردها
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

legal compliancy

انطباق قانونی

regulatory compliancy

انطباق با مقررات

financial compliancy

انطباق مالی

data compliancy

انطباق داده

environmental compliancy

انطباق زیست محیطی

safety compliancy

انطباق ایمنی

policy compliancy

انطباق با سیاست

industry compliancy

انطباق با صنعت

system compliancy

انطباق سیستم

compliancy standards

استانداردهای انطباق

جملات نمونه

the company demonstrated its compliancy with safety standards.

شرکت، رعایت استاندارد‌های ایمنی را نشان داد.

we need to ensure full compliancy with the new policies.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که به طور کامل با سیاست‌های جدید مطابقت داریم.

regular audits help maintain compliance and compliancy.

بازرسی‌های منظم به حفظ انطباق و مطابقت کمک می‌کنند.

training employees is essential for achieving compliancy.

آموزش کارکنان برای دستیابی به مطابقت ضروری است.

the report highlights areas of non-compliancy that need attention.

گزارش، زمینه‌های عدم تطابق که نیاز به توجه دارند را برجسته می‌کند.

our goal is to achieve 100% compliancy by the end of the year.

هدف ما دستیابی به 100٪ مطابقت تا پایان سال است.

management is committed to fostering a culture of compliancy.

مدیریت متعهد به ایجاد فرهنگ مطابقت است.

compliancy training sessions are scheduled for next month.

جلسات آموزشی مطابقت برای ماه آینده برنامه‌ریزی شده است.

failure to maintain compliancy can result in penalties.

عدم حفظ مطابقت می‌تواند منجر به مجازات شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید