composedly waiting
منتظرانه با رفتار آرام
composedly speaking
با رفتار آرام صحبت کردن
composedly responding
با رفتار آرام پاسخ دادن
composedly observing
با رفتار آرام مشاهده کردن
composedly handling
با رفتار آرام رسیدگی کردن
composedly acting
با رفتار آرام عمل کردن
composedly reflecting
با رفتار آرام تفکر کردن
composedly listening
با رفتار آرام گوش دادن
composedly thinking
با رفتار آرام فکر کردن
composedly working
با رفتار آرام کار کردن
she spoke composedly during the presentation.
او در طول ارائه، با آرامش و متانت صحبت کرد.
he handled the criticism composedly.
او انتقادات را با آرامش و متانت مدیریت کرد.
they composedly navigated through the difficult situation.
آنها با آرامش و متانت از پس شرایط دشوار برآمدند.
she composedly answered all the questions.
او به تمام سوالات با آرامش و متانت پاسخ داد.
he remained composedly focused on his goals.
او با آرامش و متانت بر روی اهداف خود متمرکز ماند.
she composedly reassured her team during the crisis.
او در طول بحران، تیم خود را با آرامش و متانت دلگرم کرد.
they composedly discussed the next steps.
آنها گامهای بعدی را با آرامش و متانت مورد بحث قرار دادند.
he composedly accepted the outcome of the competition.
او نتیجه مسابقه را با آرامش و متانت پذیرفت.
she composedly expressed her thoughts in the meeting.
او افکار خود را در جلسه با آرامش و متانت بیان کرد.
he composedly dealt with the unexpected challenges.
او با آرامش و متانت با چالشهای غیرمنتظره مقابله کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید