composedly

[ایالات متحده]/kəmˈpəʊzdli/
[بریتانیا]/kəmˈpoʊzdli/

ترجمه

adv. به طور آرام و کنترل شده; به شیوه ای متین و با اعتماد به نفس

عبارات و ترکیب‌ها

composedly waiting

منتظرانه با رفتار آرام

composedly speaking

با رفتار آرام صحبت کردن

composedly responding

با رفتار آرام پاسخ دادن

composedly observing

با رفتار آرام مشاهده کردن

composedly handling

با رفتار آرام رسیدگی کردن

composedly acting

با رفتار آرام عمل کردن

composedly reflecting

با رفتار آرام تفکر کردن

composedly listening

با رفتار آرام گوش دادن

composedly thinking

با رفتار آرام فکر کردن

composedly working

با رفتار آرام کار کردن

جملات نمونه

she spoke composedly during the presentation.

او در طول ارائه، با آرامش و متانت صحبت کرد.

he handled the criticism composedly.

او انتقادات را با آرامش و متانت مدیریت کرد.

they composedly navigated through the difficult situation.

آنها با آرامش و متانت از پس شرایط دشوار برآمدند.

she composedly answered all the questions.

او به تمام سوالات با آرامش و متانت پاسخ داد.

he remained composedly focused on his goals.

او با آرامش و متانت بر روی اهداف خود متمرکز ماند.

she composedly reassured her team during the crisis.

او در طول بحران، تیم خود را با آرامش و متانت دلگرم کرد.

they composedly discussed the next steps.

آنها گام‌های بعدی را با آرامش و متانت مورد بحث قرار دادند.

he composedly accepted the outcome of the competition.

او نتیجه مسابقه را با آرامش و متانت پذیرفت.

she composedly expressed her thoughts in the meeting.

او افکار خود را در جلسه با آرامش و متانت بیان کرد.

he composedly dealt with the unexpected challenges.

او با آرامش و متانت با چالش‌های غیرمنتظره مقابله کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید