restlessness

[ایالات متحده]/'restlisnis/
[بریتانیا]/ˈr ɛstlɪsnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی‌قراری؛ کمبود آرامش؛ بی‌پایانی

جملات نمونه

A terrible restlessness that was like to hunger afflicted Martin Eden.

یک بی قراری وحشتناک که مانند گرسنگی، مارتین اِدن را آزار می داد.

Thou, soul, unloosen’d—the restlessness after I know not what;

تو، روح، رهاشده – بی‌قراری پس از اینکه نمی‌دانم چه؛

restlessness before an important event

بی‌قراری قبل از یک رویداد مهم

restlessness in the waiting room

بی‌قراری در اتاق انتظار

restlessness due to lack of sleep

بی‌قراری به دلیل کمبود خواب

restlessness during a long flight

بی‌قراری در طول یک پرواز طولانی

restlessness in a crowded place

بی‌قراری در یک مکان شلوغ

restlessness caused by uncertainty

بی‌قراری ناشی از عدم اطمینان

restlessness in times of change

بی‌قراری در زمان تغییر

restlessness in the face of challenges

بی‌قراری در برابر چالش‌ها

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید