comprehensibly

[ایالات متحده]/ˌkɒmprɪˈhɛnsəblɪ/
[بریتانیا]/ˌkɑːmprɪˈhɛn.sə.bli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که قابل درک باشد؛ به شیوه‌ای آسان برای درک

عبارات و ترکیب‌ها

comprehensibly explained

به طور قابل درک توضیح داده شد

comprehensibly presented

به طور قابل درک ارائه شد

comprehensibly described

به طور قابل درک شرح داده شد

comprehensibly articulated

به طور قابل درک بیان شد

comprehensibly understood

به طور قابل درک فهمیده شد

comprehensibly communicated

به طور قابل درک منتقل شد

comprehensibly outlined

به طور قابل درک ترسیم شد

comprehensibly summarized

به طور قابل درک خلاصه شد

comprehensibly conveyed

به طور قابل درک منتقل شد

comprehensibly organized

به طور قابل درک سازماندهی شد

جملات نمونه

she explained the concept comprehensibly.

او مفهوم را به طور قابل فهم توضیح داد.

the teacher presented the material comprehensibly.

معلم مطالب را به طور قابل فهم ارائه داد.

he spoke comprehensibly during the presentation.

او در طول ارائه به طور قابل فهم صحبت کرد.

they need to communicate their ideas comprehensibly.

آنها باید ایده‌های خود را به طور قابل فهم منتقل کنند.

she wrote the report comprehensibly for the audience.

او گزارش را به طور قابل فهم برای مخاطبان نوشت.

the instructions were given comprehensibly.

دسترس‌ها به طور قابل فهم داده شد.

he explained the procedure comprehensibly to the team.

او روش را به طور قابل فهم برای تیم توضیح داد.

the article was written comprehensibly for readers.

مقاله به طور قابل فهم برای خوانندگان نوشته شد.

they presented their findings comprehensibly.

آنها یافته‌های خود را به طور قابل فهم ارائه دادند.

the lecturer spoke comprehensibly about the topic.

استاد در مورد موضوع به طور قابل فهم صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید