confusingly

[ایالات متحده]/[kənˈfjuːzɪŋli]/
[بریتانیا]/[kənˈfjuːzɪŋli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی گیج‌کننده؛ به گونه‌ای که باعث سردرگمی شود؛ به روشی که درک آن دشوار است.

عبارات و ترکیب‌ها

confusingly quiet

به‌طور گیج‌کننده‌ای ساکت

confusingly similar

به‌طور گیج‌کننده‌ای مشابه

confusingly worded

به‌طور گیج‌کننده‌ای بیان‌شده

confusingly complex

به‌طور گیج‌کننده‌ای پیچیده

confusingly fast

به‌طور گیج‌کننده‌ای سریع

confusingly high

به‌طور گیج‌کننده‌ای بالا

confusingly low

به‌طور گیج‌کننده‌ای پایین

being confusingly

در حال به‌طور گیج‌کننده‌ای بودن

seemed confusingly

به نظر گیج‌کننده می‌رسید

sounds confusingly

به‌طور گیج‌کننده‌ای به نظر می‌رسد

جملات نمونه

the instructions were confusingly vague, leaving us unsure where to start.

دستورالعمل‌ها به‌طور گیج‌کننده‌ای مبهم بودند و ما را در مورد اینکه از کجا شروع کنیم مطمئن نکردند.

the plot twists in the movie were confusingly complex, hard to follow.

پیچش‌های داستان در فیلم به‌طور گیج‌کننده‌ای پیچیده بودند و دنبال کردن آن‌ها سخت بود.

the data presented in the report was confusingly arranged, making analysis difficult.

اطلاعات ارائه شده در گزارش به‌طور گیج‌کننده‌ای سازماندهی شده بود و تجزیه و تحلیل آن را دشوار می‌کرد.

his explanation of the new policy was confusingly convoluted and hard to grasp.

توضیح او در مورد سیاست جدید به‌طور گیج‌کننده‌ای پیچیده و درک آن سخت بود.

the legal jargon in the contract was confusingly dense and intimidating.

جملات حقوقی در قرارداد به‌طور گیج‌کننده‌ای متراکم و ترسناک بودند.

the question on the test was confusingly worded, leading to many errors.

سوال امتحان به‌طور گیج‌کننده‌ای فرمول‌بندی شده بود و منجر به بروز بسیاری از خطاها شد.

the new software interface is confusingly similar to the old one.

رابط کاربری نرم‌افزار جدید به‌طور گیج‌کننده‌ای شبیه به رابط کاربری قدیمی است.

the political landscape has become confusingly polarized in recent years.

چشم‌انداز سیاسی در سال‌های اخیر به‌طور گیج‌کننده‌ای قطبی شده است.

the relationship between the characters was confusingly ambiguous throughout the story.

ارتباط بین شخصیت‌ها در طول داستان به‌طور گیج‌کننده‌ای مبهم بود.

the rules of the game were confusingly complicated, and we couldn't figure them out.

قوانین بازی به‌طور گیج‌کننده‌ای پیچیده بودند و ما نمی‌توانستیم آن‌ها را بفهمیم.

the evidence presented was confusingly contradictory, making a verdict impossible.

شواهد ارائه شده به‌طور گیج‌کننده‌ای متناقض بودند و رأی‌گیری را غیرممکن می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید