confusingly quiet
بهطور گیجکنندهای ساکت
confusingly similar
بهطور گیجکنندهای مشابه
confusingly worded
بهطور گیجکنندهای بیانشده
confusingly complex
بهطور گیجکنندهای پیچیده
confusingly fast
بهطور گیجکنندهای سریع
confusingly high
بهطور گیجکنندهای بالا
confusingly low
بهطور گیجکنندهای پایین
being confusingly
در حال بهطور گیجکنندهای بودن
seemed confusingly
به نظر گیجکننده میرسید
sounds confusingly
بهطور گیجکنندهای به نظر میرسد
the instructions were confusingly vague, leaving us unsure where to start.
دستورالعملها بهطور گیجکنندهای مبهم بودند و ما را در مورد اینکه از کجا شروع کنیم مطمئن نکردند.
the plot twists in the movie were confusingly complex, hard to follow.
پیچشهای داستان در فیلم بهطور گیجکنندهای پیچیده بودند و دنبال کردن آنها سخت بود.
the data presented in the report was confusingly arranged, making analysis difficult.
اطلاعات ارائه شده در گزارش بهطور گیجکنندهای سازماندهی شده بود و تجزیه و تحلیل آن را دشوار میکرد.
his explanation of the new policy was confusingly convoluted and hard to grasp.
توضیح او در مورد سیاست جدید بهطور گیجکنندهای پیچیده و درک آن سخت بود.
the legal jargon in the contract was confusingly dense and intimidating.
جملات حقوقی در قرارداد بهطور گیجکنندهای متراکم و ترسناک بودند.
the question on the test was confusingly worded, leading to many errors.
سوال امتحان بهطور گیجکنندهای فرمولبندی شده بود و منجر به بروز بسیاری از خطاها شد.
the new software interface is confusingly similar to the old one.
رابط کاربری نرمافزار جدید بهطور گیجکنندهای شبیه به رابط کاربری قدیمی است.
the political landscape has become confusingly polarized in recent years.
چشمانداز سیاسی در سالهای اخیر بهطور گیجکنندهای قطبی شده است.
the relationship between the characters was confusingly ambiguous throughout the story.
ارتباط بین شخصیتها در طول داستان بهطور گیجکنندهای مبهم بود.
the rules of the game were confusingly complicated, and we couldn't figure them out.
قوانین بازی بهطور گیجکنندهای پیچیده بودند و ما نمیتوانستیم آنها را بفهمیم.
the evidence presented was confusingly contradictory, making a verdict impossible.
شواهد ارائه شده بهطور گیجکنندهای متناقض بودند و رأیگیری را غیرممکن میکردند.
confusingly quiet
بهطور گیجکنندهای ساکت
confusingly similar
بهطور گیجکنندهای مشابه
confusingly worded
بهطور گیجکنندهای بیانشده
confusingly complex
بهطور گیجکنندهای پیچیده
confusingly fast
بهطور گیجکنندهای سریع
confusingly high
بهطور گیجکنندهای بالا
confusingly low
بهطور گیجکنندهای پایین
being confusingly
در حال بهطور گیجکنندهای بودن
seemed confusingly
به نظر گیجکننده میرسید
sounds confusingly
بهطور گیجکنندهای به نظر میرسد
the instructions were confusingly vague, leaving us unsure where to start.
دستورالعملها بهطور گیجکنندهای مبهم بودند و ما را در مورد اینکه از کجا شروع کنیم مطمئن نکردند.
the plot twists in the movie were confusingly complex, hard to follow.
پیچشهای داستان در فیلم بهطور گیجکنندهای پیچیده بودند و دنبال کردن آنها سخت بود.
the data presented in the report was confusingly arranged, making analysis difficult.
اطلاعات ارائه شده در گزارش بهطور گیجکنندهای سازماندهی شده بود و تجزیه و تحلیل آن را دشوار میکرد.
his explanation of the new policy was confusingly convoluted and hard to grasp.
توضیح او در مورد سیاست جدید بهطور گیجکنندهای پیچیده و درک آن سخت بود.
the legal jargon in the contract was confusingly dense and intimidating.
جملات حقوقی در قرارداد بهطور گیجکنندهای متراکم و ترسناک بودند.
the question on the test was confusingly worded, leading to many errors.
سوال امتحان بهطور گیجکنندهای فرمولبندی شده بود و منجر به بروز بسیاری از خطاها شد.
the new software interface is confusingly similar to the old one.
رابط کاربری نرمافزار جدید بهطور گیجکنندهای شبیه به رابط کاربری قدیمی است.
the political landscape has become confusingly polarized in recent years.
چشمانداز سیاسی در سالهای اخیر بهطور گیجکنندهای قطبی شده است.
the relationship between the characters was confusingly ambiguous throughout the story.
ارتباط بین شخصیتها در طول داستان بهطور گیجکنندهای مبهم بود.
the rules of the game were confusingly complicated, and we couldn't figure them out.
قوانین بازی بهطور گیجکنندهای پیچیده بودند و ما نمیتوانستیم آنها را بفهمیم.
the evidence presented was confusingly contradictory, making a verdict impossible.
شواهد ارائه شده بهطور گیجکنندهای متناقض بودند و رأیگیری را غیرممکن میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید