She compulsively checks her phone every few minutes.
او به طور وسواسی هر چند دقیقه یک بار تلفن همراه خود را بررسی میکند.
He compulsively washes his hands multiple times a day.
او به طور وسواسی چندین بار در روز دستهای خود را میشوید.
They compulsively organize their belongings in a specific way.
آنها وسواسی وسایل خود را به روش خاصی مرتب میکنند.
The child compulsively bites their nails when anxious.
کودک وقتی مضطرب است، وسواسی ناخنهای خود را میجود.
She compulsively rearranges the furniture in her house.
او وسواسی مبلمان خانه خود را دوباره مرتب میکند.
He compulsively counts the number of steps he takes.
او وسواسی تعداد مراحلی که بر میدارد را میشمارد.
The student compulsively studies for hours on end.
دانشجو وسواسی برای ساعتها مطالعه میکند.
She compulsively buys new clothes even when she doesn't need them.
او وسواسی لباسهای جدید میخرد حتی وقتی به آنها نیازی ندارد.
He compulsively eats junk food when stressed.
او وقتی استرس دارد، وسواسی غذاهای ناسالم میخورد.
They compulsively clean their house every day.
آنها وسواسی هر روز خانه خود را تمیز میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید