computerized system
سیستم کامپیوتری
computerized process
فرآیند کامپیوتری
computerized data
اطلاعات کامپیوتری
computerized records
سوابق کامپیوتری
computerized controls
کنترلهای کامپیوتری
computerized analysis
تجزیه و تحلیل کامپیوتری
computerized scheduling
برنامهریزی کامپیوتری
computerized inventory
موجودی کامپیوتری
computerized testing
آزمایش کامپیوتری
computerized communication
ارتباطات کامپیوتری
many businesses are now computerized to improve efficiency.
بسیاری از مشاغل اکنون برای بهبود کارایی به صورت خودکار درآمده اند.
the computerized system tracks inventory automatically.
سیستم کامپیوتری به طور خودکار موجودی را ردیابی می کند.
she prefers a computerized planner over a paper one.
او ترجیح می دهد از یک برنامه ریز کامپیوتری به جای یک برنامه ریز کاغذی استفاده کند.
our library has a computerized catalog for easy searching.
کتابخانه ما دارای یک فهرست کامپیوتری برای جستجوی آسان است.
they implemented a computerized payroll system last year.
آنها سال گذشته یک سیستم حقوق و دستمزد کامپیوتری اجرا کردند.
the computerized model predicts weather patterns accurately.
مدل کامپیوتری به طور دقیق الگوهای آب و هوا را پیش بینی می کند.
his research focuses on computerized learning methods.
تحقیقات او بر روی روش های یادگیری کامپیوتری متمرکز است.
we need to upgrade our computerized equipment for better performance.
ما برای عملکرد بهتر نیاز به ارتقاء تجهیزات کامپیوتری خود داریم.
the computerized system allows for remote monitoring of patients.
سیستم کامپیوتری امکان نظارت از راه دور بر بیماران را فراهم می کند.
computerized records make it easier to manage patient information.
ثبت سوابق کامپیوتری مدیریت اطلاعات بیمار را آسان تر می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید