concussed

[ایالات متحده]/kənˈkʌst/
[بریتانیا]/kənˈkʌst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی از concuss

عبارات و ترکیب‌ها

concussed athlete

ورزشکار مغزی‌شكسته

concussed player

بازیکن مغزی‌شكسته

concussed patient

بیمار مغزی‌شكسته

concussed individual

فرد مغزی‌شكسته

concussed child

كودك مغزی‌شكسته

concussed victim

قربانی مغزی‌شكسته

concussed soldier

سرباز مغزی‌شكسته

concussed student

دانش‌آموز مغزی‌شكسته

concussed person

شخص مغزی‌شكسته

concussed athlete's

ورزشكار مغزی‌شكسته

جملات نمونه

the player was concussed during the game.

بازیکن در طول بازی دچار ضربه مغزی شد.

he was diagnosed as concussed after the fall.

پس از سقوط، تشخیص داده شد که دچار ضربه مغزی شده است.

she experienced symptoms of being concussed.

او علائم ضربه مغزی را تجربه کرد.

after the accident, he felt concussed and dizzy.

پس از حادثه، احساس ضربه مغزی و سرگیجه کرد.

the coach was worried that the athlete was concussed.

مربی نگران بود که ورزشکار دچار ضربه مغزی شده باشد.

concussed players must be evaluated before returning.

بازیکنان دچار ضربه مغزی باید قبل از بازگشت ارزیابی شوند.

she was concussed but did not lose consciousness.

او دچار ضربه مغزی شد اما بیهوش نشد.

the doctor advised him to rest after being concussed.

پزشک توصیه کرد که پس از ضربه مغزی استراحت کند.

many athletes are at risk of becoming concussed.

بسیاری از ورزشکاران در معرض خطر ضربه مغزی قرار دارند.

he was temporarily concussed and needed medical attention.

او به طور موقت دچار ضربه مغزی شد و به مراقبت های پزشکی نیاز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید