concussed athlete
ورزشکار مغزیشكسته
concussed player
بازیکن مغزیشكسته
concussed patient
بیمار مغزیشكسته
concussed individual
فرد مغزیشكسته
concussed child
كودك مغزیشكسته
concussed victim
قربانی مغزیشكسته
concussed soldier
سرباز مغزیشكسته
concussed student
دانشآموز مغزیشكسته
concussed person
شخص مغزیشكسته
concussed athlete's
ورزشكار مغزیشكسته
the player was concussed during the game.
بازیکن در طول بازی دچار ضربه مغزی شد.
he was diagnosed as concussed after the fall.
پس از سقوط، تشخیص داده شد که دچار ضربه مغزی شده است.
she experienced symptoms of being concussed.
او علائم ضربه مغزی را تجربه کرد.
after the accident, he felt concussed and dizzy.
پس از حادثه، احساس ضربه مغزی و سرگیجه کرد.
the coach was worried that the athlete was concussed.
مربی نگران بود که ورزشکار دچار ضربه مغزی شده باشد.
concussed players must be evaluated before returning.
بازیکنان دچار ضربه مغزی باید قبل از بازگشت ارزیابی شوند.
she was concussed but did not lose consciousness.
او دچار ضربه مغزی شد اما بیهوش نشد.
the doctor advised him to rest after being concussed.
پزشک توصیه کرد که پس از ضربه مغزی استراحت کند.
many athletes are at risk of becoming concussed.
بسیاری از ورزشکاران در معرض خطر ضربه مغزی قرار دارند.
he was temporarily concussed and needed medical attention.
او به طور موقت دچار ضربه مغزی شد و به مراقبت های پزشکی نیاز داشت.
concussed athlete
ورزشکار مغزیشكسته
concussed player
بازیکن مغزیشكسته
concussed patient
بیمار مغزیشكسته
concussed individual
فرد مغزیشكسته
concussed child
كودك مغزیشكسته
concussed victim
قربانی مغزیشكسته
concussed soldier
سرباز مغزیشكسته
concussed student
دانشآموز مغزیشكسته
concussed person
شخص مغزیشكسته
concussed athlete's
ورزشكار مغزیشكسته
the player was concussed during the game.
بازیکن در طول بازی دچار ضربه مغزی شد.
he was diagnosed as concussed after the fall.
پس از سقوط، تشخیص داده شد که دچار ضربه مغزی شده است.
she experienced symptoms of being concussed.
او علائم ضربه مغزی را تجربه کرد.
after the accident, he felt concussed and dizzy.
پس از حادثه، احساس ضربه مغزی و سرگیجه کرد.
the coach was worried that the athlete was concussed.
مربی نگران بود که ورزشکار دچار ضربه مغزی شده باشد.
concussed players must be evaluated before returning.
بازیکنان دچار ضربه مغزی باید قبل از بازگشت ارزیابی شوند.
she was concussed but did not lose consciousness.
او دچار ضربه مغزی شد اما بیهوش نشد.
the doctor advised him to rest after being concussed.
پزشک توصیه کرد که پس از ضربه مغزی استراحت کند.
many athletes are at risk of becoming concussed.
بسیاری از ورزشکاران در معرض خطر ضربه مغزی قرار دارند.
he was temporarily concussed and needed medical attention.
او به طور موقت دچار ضربه مغزی شد و به مراقبت های پزشکی نیاز داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید