condoled the family
با خانوادهاش همدردی کرد
condoled his loss
با فقدان او همدردی کرد
condoled their grief
با غم آنها همدردی کرد
condoled the victims
با قربانیان همدردی کرد
condoled her passing
با مرگ او همدردی کرد
condoled his family
با خانوادهاش همدردی کرد
condoled their loss
با فقدان آنها همدردی کرد
condoled their sorrow
با غم آنها همدردی کرد
condoled the community
با جامعه همدردی کرد
condoled the friends
با دوستان همدردی کرد
she condoled with him over the loss of his father.
او با او بر اثر فقدان پدرش همدردی کرد.
the community condoled the family after the tragic accident.
جامعه پس از حادثه تلخ با خانواده همدردی کرد.
he condoled his friend, offering support during difficult times.
او با دوست خود همدردی کرد و در دوران سخت از او حمایت کرد.
she sent a card to condoled the bereaved family.
او برای ابراز همدردی با خانواده داغدار، کارتی فرستاد.
the president condoled the nation after the natural disaster.
رئیس جمهور پس از فاجعه طبیعی با ملت همدردی کرد.
friends gathered to condoled the grieving widow.
دوستان برای ابراز همدردی با بیوه عزادار گرد هم آمدند.
they condoled with the staff after the company's closure.
آنها پس از تعطیل شدن شرکت با کارکنان همدردی کردند.
she condoled with her colleague who lost his pet.
او با همکارش که حیوان خانگیاش را از دست داده بود، همدردی کرد.
the church held a service to condoled the victims' families.
کلیسای محلی مراسمی برای ابراز همدردی با خانوادههای قربانیان برگزار کرد.
he condoled with her after hearing about her illness.
او پس از شنیدن درباره بیماریاش با او همدردی کرد.
condoled the family
با خانوادهاش همدردی کرد
condoled his loss
با فقدان او همدردی کرد
condoled their grief
با غم آنها همدردی کرد
condoled the victims
با قربانیان همدردی کرد
condoled her passing
با مرگ او همدردی کرد
condoled his family
با خانوادهاش همدردی کرد
condoled their loss
با فقدان آنها همدردی کرد
condoled their sorrow
با غم آنها همدردی کرد
condoled the community
با جامعه همدردی کرد
condoled the friends
با دوستان همدردی کرد
she condoled with him over the loss of his father.
او با او بر اثر فقدان پدرش همدردی کرد.
the community condoled the family after the tragic accident.
جامعه پس از حادثه تلخ با خانواده همدردی کرد.
he condoled his friend, offering support during difficult times.
او با دوست خود همدردی کرد و در دوران سخت از او حمایت کرد.
she sent a card to condoled the bereaved family.
او برای ابراز همدردی با خانواده داغدار، کارتی فرستاد.
the president condoled the nation after the natural disaster.
رئیس جمهور پس از فاجعه طبیعی با ملت همدردی کرد.
friends gathered to condoled the grieving widow.
دوستان برای ابراز همدردی با بیوه عزادار گرد هم آمدند.
they condoled with the staff after the company's closure.
آنها پس از تعطیل شدن شرکت با کارکنان همدردی کردند.
she condoled with her colleague who lost his pet.
او با همکارش که حیوان خانگیاش را از دست داده بود، همدردی کرد.
the church held a service to condoled the victims' families.
کلیسای محلی مراسمی برای ابراز همدردی با خانوادههای قربانیان برگزار کرد.
he condoled with her after hearing about her illness.
او پس از شنیدن درباره بیماریاش با او همدردی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید