sympathized

[ایالات متحده]/ˈsɪmpəθaɪzd/
[بریتانیا]/ˈsɪmpəˌθaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساس همدردی کردن یا ابراز همدردی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

sympathized with

همدردی کرد

sympathized deeply

به طور عمیقی همدردی کرد

sympathized fully

به طور کامل همدردی کرد

sympathized greatly

به شدت همدردی کرد

sympathized openly

به طور آشکارا همدردی کرد

sympathized sincerely

صادقانه همدردی کرد

sympathized quietly

به طور آرام همدردی کرد

sympathized entirely

به طور کامل همدردی کرد

sympathized warmly

با روی خوش همدردی کرد

sympathized genuinely

به طور واقعی همدردی کرد

جملات نمونه

she sympathized with his struggles during difficult times.

او با تلاش‌های او در زمان‌های سخت همدلی کرد.

the community sympathized with the victims of the disaster.

جامعه با قربانیان فاجعه همدلی کرد.

he sympathized deeply with her feelings of loss.

او عمیقاً با احساسات او در مورد از دست دادن همدلی کرد.

many people sympathized with the protestors' cause.

بسیاری از مردم با هدف اعتراض‌کنندگان همدلی کردند.

she sympathized with the challenges faced by single parents.

او با چالش‌هایی که والدین مجرد با آن روبرو هستند همدلی کرد.

the teacher sympathized with the students' concerns about exams.

معلم با نگرانی‌های دانش‌آموزان در مورد امتحانات همدلی کرد.

he sympathized with her decision to leave the job.

او با تصمیم او برای ترک شغل همدلی کرد.

they sympathized with the plight of refugees around the world.

آنها با وضعیت آوارگان در سراسر جهان همدلی کردند.

she sympathized with his feelings after the breakup.

او با احساسات او پس از جدایی همدلی کرد.

he sympathized with the elderly and their health issues.

او با افراد مسن و مشکلات بهداشتی آنها همدلی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید